سیستمی اندیشیدن چه ارتباطی به تیپ شخصیتی دارد؟

این سناریو برای بسیاری از ما آشناست:

یک گروه در دپارتمانی که هستیم در حال برنامه‌ریزی برای پروژه‌ای بسیار پیچیده هستند و با این حال مکالماتی که می‌شنوید همگی حول منافع آنی و شخصی و همچنین نیازمندی‌ها برای نتایج کوتاه مدت می‌باشد.

هفته بعد شاهد توقف پروژه هستید؛ چرا که تیم متوجه شده است اقدامات اولیه تاثیر منفی بر دپارتمان دیگری داشته است. تعارض و سرزنش هم به دنبالش می‌آید.

 

درست مانند هر جای دیگر در دنیا،عملکردها در سازمان ما به شدت در حال به هم وابسته و متصل شدن هستند.

به همین خاطر موقعیت‌های پیچیده‌ای که نیازمند رویکردی سیستمی‌اند، بسیار فراگیرتر از گذشته شده است.

 

با این حال بسیاری از مدیران و رهبران همچنان از تفکر خطی استفاده می‌کنند؛ که تمرکزی کوتاه مدت بر اجزای جداگانه دارد و همین ویژگی نه تنها پیچیدگی‌های بیشتری ایجاد می‌کند، بلکه باعث ناامیدی افرادی می‌شود که به طور طبیعی از تفکر سیستمی استفاده می‌کنند.

 

چرا مردم بیشتری از ابزارهای تفکر سیستمی و مهارت‌های آن برای مدیریت نیازهای پیچیده در جهان امروز استفاده نمی‌کنند؟

تفکر سیستمی از جهاتی شبیه شطرنج است: یادگیری قوانین اولیه ساده می‌باشد، اما تسلط بر آن نیاز به تجربه دارد.

 

در عین حال که بسیاری منابع برای ارتقاء تونایی یک نفر در یادگیری و تمرین تفکر سیستمی وجود دارد (برخی کتاب های تفکر سیستمی و منابع آنلاین آن)، تجربه نشان داده است که افراد خاصی متوجه آن نمی‌شوند، از آن استفاده نمی‌کنند و حتی اهمیتی برایش قائل نیستند.

 

همانطور که دِیو پَکر (Dave Packer) در مقاله خود در سال 2004 اشاره کرده است:

“به هر دلیل، علی‌رغم فواید تفکر سییستمی، تاثیر آن به طور شگفت انگیزی محدود شده است.”

 

چرا افراد بیشتری از تفکر سیستمی استفاده نمی‌کنند؟

طبق مشاهدات حداقل دو مانع اصلی برای استفاده فراگیر از تفکر سیستمی وجود دارد:

 

1- افراد درباره معنی تفکر سیستمی گیج می‌شوند

 

تعاریف متنوع: حتی متخصصان تحصیل‌کرده هم معمولا در نحوه تعریف تفکر سیستمی مطمئن نیستند.

مفاهیم مشترک با سیستمی اندیشیدن با کاربردهای متفاوت در سرتاسر دنیا استفاده می‌شوند. مثل حوزه‌های مطالعاتی با رویکرد سیستم‌ها در پیچیدگی:

  • سایبرنتیکس
  • تئوری سیستم‌ها
  • دانش پیچیدگی
  • تئوری آشوب
  • تئوری سیستم‌های خانواده
  • دینامیک سیستم
  • و …

 

بحث‌های داخلی: در ایالات متحده، محبوب‌ترین فعالیت‌های آکادمیک در حوزه تفکر سیستمی، در دانشگاه MIT صورت گرفت. جایی که پروفسور فارستر در دهه 50 میلادی دینامیک های سیستم را بنیان گذاشت و دانشجوی او آقای پیتر سنگه با انتشار کتاب پنجمین فرمان در 1990، آگاهی‌ها را در سطح جهان نسبت به رویکرد سیستمی افزایش داد.

 

بیست سال پس از انتشار این کتاب پرفروش، هنوز هم تعارض داخلی بین متخصین این حوزه، پیرامون تاریخچه و دامنه تفکر سیستمی و دینامیک سیستم وجود دارد.

با تداوم این بحث‌های داخلی، تعارض‌ها می‌تواند باعث سردرگمی اشخاصی شود که به دنبال ابزارها، مهارت‌ها و رویکردهایی هستند که برای بهتر کار کردن با سیستم‌ها ضروری و مفید است.

 

2- ابزارها و مهارت‌های تفکر سیستمی همواره با نحوه طبیعی فکر کردن ما سازگار نیستند

در مطلب زبان تفکر سیستمی دیدیم که استفاده آسان ازابزارهای این زبان با روان شدن در یک زبان خارجی مقایسه شده است. در هر دو حالت نیازمند زمان و تکرار در به کاربردنشان هستیم تا برای بهره گرفتن از آن به اعتماد به نفس و تسلط دست یابیم.

 

با این حال تجربه نشان داده است که حتی با تعداد زیاد قرارگیری در معرض این زبان، در هر گروهی برخی افراد به طور مداوم اکثر تمارین تفکر سیستمی را نادیده می‌گیرند و توجهی به ارزش و بازگشت سرمایه آن نمی‌کنند.

 

از طرفی هم در هر گروهی بعضی از افراد به سرعت آن را در آغوش می‌گیرند و به دنبال اکتشاف بیشتر در این حوزه هستند (چنین افرادی در کلاس‌های آموزشی می‌گویند: “این نحوه تفکر همیشگی من است؛ شما تنها زبانی به من دادید که به کمکش آن را بیان کنم”).

 

تحقیقات و بررسی‌ها

در عین حال که بسیاری از مدرسان و سازمان‌ها کمک می‌کنند که معنای تفکر سیستمی شفاف شود، تحقیقات اندکی در ارتباط با رابطه بین نحوه تفکر افراد و استفاده از ابزارهای این تفکر وجود دارد.

محققین با کنجاوی درباره سطوح پذیرش تفکر سیستمی، پژوهشی را انجام دادن که در آن به دنبال رابطه‌ای بین شخصیت افراد و ترجیحات آن‌ها برای استفاده از مهارت‌های تفکر سیستمی بودند.

 

درواقع سوال تحقیق این بود:

در چه شرایطی ممکن است ترجیح برای تفکر سیستمی با ترجیح برای نحوه یادگیری و ارزیابی اطلاعات، مرتبط باشد؟

همچنین این بررسی شد که با یافته‌های چنین پژوهشی، چطور می‌توان به ترویج گسترده‌تر استفاده از این رویکرد کمک کرد؟

 

به همین منظور دو اقدام اصلی صورت گرفت:

1- یک مجموعه‌ای جامع از اطلاعات درباره اقبال افراد مورد مطالعه نسبت به تفکر سیستمی و استفاده از آن گردآوری شد.

2- پاسخ‌ها با نتایج تست شخصیت‌شناسی MBTI مقایسه گردید.

 

تذکر: تست MBTI به این منظور از میان بسیاری از ابزارهای معتبر انتخاب شد که محبوبیت زیادی داشت، اسم آن بسیار شنیده شده بود و این امکان وجود داشت که داده‌ها را با سایر همبستگی‌های موجود با این تست در پژوهش‌های دیگر قیاس کرد.

 

وقتی می‌گوییم تفکر سیستمی منظور چیست؟

با توجه به تنوع و ابهام در تعاریف تفکر سیستمی، در پژوهش بالا تصمیم بر این شد که محققان منظور خود را از این عبارت شفاف کنند و مبنای جمع‌آوری داده‌ها شود.

بعد از تحلیل منابع متنوع شامل آثار لیندا بوث سوئینی (Linda Booth Sweeney)، بَری ریچموند (Barry Richmond) و بنیاد واترز، یک لیست 17 موردی از مهمترین رویکردهای مربوط به تفکر سیستمی تعیین گردید:

 

1- در نظر گرفتن عواقب کوتاه‌مدت و بلندمدت یک نفر

به آینده بنگریم و نه تنها نتایج آنی اقدامات را پیش‌بینی کنیم، بلکه موارد طولانی‌مدت‌تر را هم ببینیم.

 

2- مشاهده وجوه مختلف یک موضوع

از زوایای مختلف ببنیم تا با نقطه نظرات متفاوت درباره سیستم آشنا شویم.

 

3- دیدن تصویر بزرگتر

به جای جزئیات تک تک “درختان”، بر روی کل “جنگل” تمرکز کنیم.

 

4- جست و جو به دنبال الگوها در داده‌ها

اطلاعات را با نگاهی به سمت ضمینه‌ها و الگوها، مرور کنیم.

 

5- مشاهده روندها در طول زمان

تغییرات در طول زمان را به عنوان قسمتی از دینامیک‌های طبیعی سیستم ببینیم.

 

6- راحت بودن با ابهام

تنش حاصل از پارادوکس و ابهام را دوام بیاوریم؛ پیش از اقدام زمان بگذاریم و دینامیک‌های سیستم را متوجه شویم.

 

7- چک کردن نتایج و تغییر اقدامات در صورت نیاز

از بنچمارک استفاده کنیم و برای فرصت‌های بهبود دست به بررسی بزنیم. خطاها را به عنوان ابزاری برای یادگیری و تطبیق یافتن ببینیم.

 

8- جست و جو برای موضوعات به هم پیوسته

روابط میان موضوعات/اجزاء متعدد را در سیستم متوجه شویم.

 

9- جست و جو برای اقدامات کوچکی که می‌تواند تغییرات بزرگ ایجاد کند

از فهم سیستمی استفاده کنیم و تعیین کنیم که چه اقدامات کوچکی می‌توانند نتایج با توان اهرمی بالا ایجاد کنند.

 

10- در نظر گرفتن تاثیر انباره ها در طول زمان

به چیزهایی توجه کنیم که با سرعت اندکی افزایش یا کاهش می‌یابند (موارد ملموس مانند پول در حساب بانکی و ناملموس مانند اعتماد در یک رابطه).

 

11- پذیرفتن اینکه ریشه‌ای‌ترین فرضیاتمان زیر سوال برود

به این درک برسیم که اعتقادات یک شخص درباره نحوه عملکرد جهان (مدل ذهنی)، ممکن است تفکر او را محدود کند.

 

12- آگاهی داشتن نسبت به مرزها

متوجه شویم که مرزها انتخابی هستند؛ به دنبال سازگاری در فهم این باشیم که یک مرز مشخص کجا کشیده شده است.

 

13- تفکر انتقای نسبت به علیت نه همبستگی

فرای روابط ابتدایی را ببینیم تا ارتباطات دینامیک را میان اجزاء متصل به هم متوجه شویم.

 

14- هوشیار بودن نسبت به استفاده از نگرش برد/باخت

نسبت به رویکردی بدبین باشیم که منجر به “جمع صفر” می‌شود و می‌تواند برای اهداف شخصی در یک سیستم با اجزاء به هم وابسته وجود داشته باشد.

 

15- در نظر گرفتن عواقب ناخواسته

آثار فرعی حاصل از اقدامات را پیش‌بینی کنیم که ممکن است در طول زمان ایجاد شود.

 

16- دیدن خود به عنوان جزئی از سیستم در حال بررسی

توجه کنیم که اقدامات خودمان در سیستم، می‌تواند بر آن اثر گذار باشد.

 

17- تشخیص اینکه ساختار یک سیستم، رفتار آن را ایجاد می‌کند

بر ساختار سیستمی تمرکز کنیم و هنگام وقوع اشتباه، از سرزنش دیگران اجتناب نماییم.

 

داده‌ها چطور جمع‌آوری شدند؟

برای جمع‌آوری داده پرسش‌نامه‌ای طراحی شده که نشان می‌دهد پاسخ‌دهندگان ترجیح می‌دهند کدامیک از 17 مورد بالا را استفاده کنند.

از شرکت‌کنندگان خواسته شده است که سناریویی از یک مشکل پیچیده را در نظر بگیرند و به 17 سوالی پاسخ دهند که هر یک نماینده یکی از 17 مهارت تفکر سیستمی بود.

 

فرض کنید عضو شورای شهری هستید که بر روی راهکارهای مقابله با جرم و جنایت در شهرتان کار می‌کنید.

مقدار زیادی داده در اختیارتان قرار گرفته است و از شما خواسته‌اند که راه حل ارائه دهید. به این فکر کنید که به طور طبیعی، چطور چنین اطلاعاتی را پردازش خواهید کرد و رویکردتان برای حل مسئله چیست.

 

داوطلبانی که در مصاحبه شرکت کرده بودند، پاسخی را انتخاب می‌کردند که بیشتر از همه با ترجیحاتشان برای یادگیری و فهم اطلاعات این سناریو، تطابق داشت.

از طرفی خواسته شد که شرکت‌کنندگان نوع MBTI خودشان را اعلام کنند. اگر هم درباره تایپ MBTI خودشان مطمئن نبودند، می‌توانستند به صورت رایگان یک تست آنلاین بدهند.

 

نتایج امتیازبندی شدند و میانگین‌ها را برای سطح ترجیح هر یک از 17 مورد سیستمی محاسبه کردند.

 

یافته‌ها

استفاده کلی از تفکر سیستمی:

تحلیل اول روی این صورت گرفت که سطح ترجیح برای 17 مورد در پرسشنامه چقدر بوده است. در ادامه خلاصه این سطح ترجیح آمده است.

هدف از ایجاد چنین خلاصه‌ای این بوده که سطح آشنایی افراد با این موارد، تعیین شود. همانطور که مشاهده می‌شود تمامی 17 مورد به نوعی برای شرکت‌کنندگان آشنا بوده است.

 

 

هرچند به نظر این جدول نشان‌دهنده پذیرش فرآیندهای تفکر سیستمی است، اما مقداری اختلف بین اعداد وجود دارد.

به همین خاطر تیم تحقیقاتی علاقه‌مند شدند که بیشتر بررسی کنند و ببینند آیا ابعاد MBTI این اختلاف‌ها را توضیح می‌دهد یا خیر.

 

استفاده از تست MBTI

MBTI یک تست است که برا اساس تئوری تایپ‌های روانشناختی بنا شده که توسط کارل یونگ در دهه بیست میلادی معرفی شد.

نتایج تست سطحی از ترجیح را ارائه می‌کند که هر کسی برای چهار بعد شخصیتی دارد.

چنین چیزی کمک می‌کند توضیح دهیم هر نفر چطور موقعیت‌هایی را که با آن مواجه می‌شود، درک و قضاوت می‌کند. همچنین در تعاملات روتین، ترجیح می‌دهند چطور رفتار کنند.

 

چهار بعدی که تست، ترجیحات را نسبت به آن‌ها نشان می‌دهد عبارتند از:

 

1- برونگرا (Extrovert: E) یا درونگرا (Introvert: I)

اینکه چطور هر کسی ادراک خود را بر روی دنیای اطرافش متمرکز می‌کند. افرادی که E هستند تمایل دارند اطلاعات را با گشتن در جهان اطراف به دست آورند؛ در مقابل آن Iها به دنیای درون خود رجوع می‌کنند.

در بسیاری موارد افراد درونگرا از تنها بودن انرژی می‌گیرند و حضور در جمع انرژی آن‌ها را تخلیه می‌کند. اما برونگراها دقیقا برعکس هستند.

 

2- حسی (Sensing: S) و شهودی (Intuitive: N)

یعنی ترجیح می‌دهید بر روی اطلاعات پایه‌ای تمرکز کنید (S)، یا اینکه تفسیر کنید و چیزی به آن‌ها بیافزایید.

 

3- احساسی (Feeling: F) و فکری (Thinking: T)

این بعد مرتبط با تصمیم‌گیری می‌شود. افرادی که T هستند ترجیح می‌دهند به منطق و سازگاری نگاه کنند. در حالی که Fها ابتدا نگاهشان به افراد و شرایط خاص است.

 

4- قضاوت کننده (Judging: J) و ادراک کننده (Perceiving: P)

اینکه یک نفر چطور با دنیای خارج تا می‌کند. Jها تمایل دارند روی چیزهای امتحان شده و تصمیم‌گیری شده اتکا کنند. در حالی که Pها در مقابل اطلاعات و انتخاب‌های جدید باز هستند.

توضیحات بالا درباره تست MBTI بسیار مختصر بود و می‌توان برای اطلاعات کامل‌تر به منابع فارسی و انگلیسی موجود در فضای آنلاین مراجعه کرد.

 

مهارت‌های تفکر سیستمی و ابعاد MBTI

مرحله بعدی تحلیل این بود که آیا هیچ یک از عوامل اصلی در شاخص MBTI همبستگی با سطح ترجیح برای هر یک از مهارت‌های تفکر سیستمی دارد یا خیر.

مثلا کسی که شهودی (N) است نسبت به کسی که حسی (Sensing) می‌باشد، آیا درجه بالاتری از ترجیح برای یک مهارت تفکر سیستمی نشان می‌دهد؟

 

 

نتایج نشان می‌دهد کسانی که شهودی هستند و به میزان کمتر کسانی که ادراکی می‌باشند، نسبت به سایر افراد، ظاهرا تمایل بیشتری برای مهارت‌های تفکر سیستمی دارند.

این یافته‌ها به چه معنی می‌تواند باشد؟

یافته‌ها از تحلیل کلی نشان می‌دهد که در جمعیت عمومی، برخی افراد به طور طبیعی تفکر سیستمی را ترجیح می‌دهند و تمرین می‌کنند؛ آن هم به عنوان راهی برای فهم بهتر موضوعات پیچیده.

چنین تمایلی لزوما ربطی به توانایی یک نفر در به کارگیری یک مهارت تفکر سیستمی یا تعداد دفعات استفاده از آن ندارد.

 

در واقع با توجه به اینکه سطح ترجیح برای تمامی مهارت‌ها تا حدودی بالا بوده است، می‌توان به طور کلی گفت که اگر کسی ترجیح دهد از یک جنبه تفکر سیستمی استفاده کند، احتمالا بسیاری از جنبه‌های دیگر، یا همه جنبه‌ها را، ترجیح می‌دهد استفاده کند.

 

هر چند این نتیجه‌گیری با یافته‌ها هم همخوانی دارد که برخی افراد نسبت به دیگران تفکر سیستمی را بیشتر ترجیح می‌دهند، اما اختلاف در اعداد نشان می‌دهد که برخی از مهارت‌های تفکر سیستمی خیلی مورد علاقه افراد نیستند.

مثلا راحت بودن با ابهام (شماره 6) و آگاه بودن نسبت به نگرش برد/باخت (شماره 14).

مورد پسند نبودن این مهارت‌ها و مهارت‌های مشابه، احتمالا به خاطر فرهنگی است که در کلاس درس و محل کار داریم: یک نفر باید پاسخ صحیح را سریع بداند و افراد باید برای بردن رقابت کنند.

 

این تحلیل تفکر سیستمی در کنار تست MBTI توضیحی برای تفاوت‌های مشاهده شده در پذیرش و استفاده از تفکر سیستمی در محل کار، ارائه می‌دهد.

از طرفی رویکردی را فراهم می‌کند که به کمک آن بر یک یا دو مهارت مذکور تمرکز کنیم و بتوانیم مابقی را هم ترویج دهیم.

 

کاربرد یافته‌ها

درس‌های کاربردی بسیاری می‌توان نام برد که چطور از دانش خود نسبت به تایپ‌های MBTI افراد استفاده کنیم و افراد را نسبت به مهارت‌های تفکر سیستمی مشتاق نماییم. در ادامه چند مورد آن را می‌خوانیم:

 

ترجیح دادن به معنی مهارت داشتن نیست

فراموش نکنیم که در تمام موارد صحبت از ترجیح داد بود. بنابراین برای هر کسی این امکان وجود دارد که بسته به شرایط، چطور خود را با آن وفق دهند.

به عبارت دیگر همانطور که یک فرد P از to-do لیست استفاده می‌کند که وظایف ضروری‌اش را فراموش نکند، باید باور داشته باشیم که افراد مختلف می‌توانند از ابزارها و تکنیک‌های مختلفی بهره ببرند تا بر کاربرد تفکر سیستمی متمرکز شوند.

 

به یاد داشته باشیم تفکر سیستمی یکی از چندین رویکرد است

جمله معروف مارک تواین را به خاطر آوریم:

“وقتی تنها چیزی که دارید یک چکش است، همه چیز شبیه میخ خواهد بود.”

با مهارت و اعتماد به نفس یافتن گروه‌ها در زمینه تفکر سیستمی، تمایل خواهند داشت تمامی مشکلات سازمانی را موضوعی سیستمی ببینند.

 

اما در واقعیت تفکر سیستمی تحت شرایطی خاص قابل استفاده است. برای موضوعات پیچیده که خود مشکل مشخص نیست و راه حل شناخته شده نیست. به قول رُن هایفتز (Ron Heifetz): چالش‌های انطباق پذیر (Adaptive Challenges).

در واقع اگر با موضوعی پیچیده مواجه نبودیم، نباید وقت خود را با تفکر سیستمی هدر دهیم. چون که رویکرد سیستمی آن را بیش از هد نیاز پیچیده خواهد کرد. که باعث دلزدگی افراد می‌‍شود؛ چرا که بازده محدود آن در مقابل وقت و فکر صرف شده را می‌بینند.

 

برای ارتقاء دادن تفکر سیستمی به عنوان یک کل (لیستی کلی از مهارت‌ها)، باید به اجزای آن توجه کنیم (مهارت‌ها به صورت تکی)

مطمئن شویم که ایده ابتدایی هر مهارت را متوجه شده‌ایم. اگر شاهد استفاده اندک از برخی مهارت‌ها در سازمان بودیم، ابتدا سری به نتایج تست MBTI افراد بزنیم.

اگر با نتایج این تحقیق تناسب داشت، به جای برگزاری کلاسی جدید، آگاهی افراد را نسبت به موضوع بالا ببریم.

 

سایر مطالب تفکر سیستمی:

  1. در سیستم پیچیده دینامیک بال پروانه طوفان به پا می‌کند
  2. هر سیستم یک مجموعه است و نه بالعکس
  3. هدف، روح نا پیدای سیستم
  4. مراقب کوه یخ سیستم‌ها باشیم
  5. دشمن را ملاقات کردیم : خود ما! (قسمت اول)
  6. دشمن را ملاقات کردیم : خود ما! (قسمت دوم)
  7. مثال‌هایی از مقاومت در برابر سیاست
  8. مقاومت علی سیاست: اشکال در سیستم یا سیاست؟
  9. بازخور (فیدبک): دستان پشت پرده سیستم‌ها
  10. وبسایت‌هایی برای مطالعه تفکر سیستمی
  11. تفکر سیستمی: یک جهان‌بینی عملیاتی (قسمت اول)
  12. تفکر سیستمی: یک جهان‌بینی عملیاتی (قسمت دوم)
  13. تفکر در زمینه‌ی تفکر سیستمی: چطور می توانیم راحت تر به آن تجهیز شویم؟
  14. 7 مهارت اساسی اندیشیدن (ابزارهای تفکر سیستمی)
  15. تفکر سیستمی: چه چیزی؟ چرا؟ چه زمانی؟ کجا؟ وچطور؟
  16. تفکر سیستمی: نیاز رهبران برای رشد پایدار کسب و کار
  17. معرفی چند کتاب تفکر سیستمی
  18. مربی‌گری و تسهیل تفکر سیستمی در سازمان
  19. 6 گام سیستمی اندیشیدن در عمل
  20. چطور ساختار سیستمی را ببینیم؟
  21. تفکر دینامیک (پویا) چیست؟
  22. ماتریس استقرار چشم انداز: چارچوبی برای تغییرات بزرگ
  23. از تفکر رویداد محور تا تفکر سیستمی
  24. کلیپ تفکر سیستمی
  25. مدل ذهنی چیست؟
  26. مدل های ذهنی و مدل‌سازی دینامیک سیستم ها
  27. معرفی سه ابزار تفکر سیستمی تحت وب
  28. مسئولیت پذیری سازمانی : چطور جلوی یکی از سنگین‌ترین هزینه‌های سازمانمان را بگیریم؟
  29. سطوح مسئولیت پذیری سازمانی : درمانی برای پدیده‌ای خطرناک در سازمان
  30. تئوری‌پردازی برای خلق حلقه های علت و معلولی
  31. استفاده از نمودارهای حلقه علیت برای شفاف کردن مدل ذهنی
  32. شناسایی تاخیر ؛ چطور در سازمان در فرصت کمتر کار بیشتری انجام دهیم
  33. چرا معضل ترافیک کلانشهرها ساخت اتوبان و بزرگراه نیست؟
  34. معرفی تفکر سیستمی به سازمان ؛ چطور دیگران را با خود همراه کنیم؟
  35. عشق در تفکر سیستمی [ویدئو]: مثالی عملی در زندگی روزانه
  36. تفکر سیستمی و سازمان ناب : چطور تویوتا نوسانات بازار را در خود حل کرد
  37. تفکر سیستمی و چاقی : چرا گرسنگی راه لاغر شدن نیست؟
  38. تفکر سیستمی و اضافه وزن (2): سیستم بدن را بشناسیم و لاغر شویم
  39. نقطه اهرمی چیست؟ 12 نوع آن از دید تفکر سیستمی
  40. نقاط اهرمی در سیستم‌ها (1): معرفی سه نمونه آن
  41. نردبان استنتاج: چطور به کمک این مدل از سوء برداشت جلوگیری کنیم؟
  42. سطوح فهم از دید تفکر سیستمی: رویداد، الگو، ساختار و چشم‌انداز
  43. زبان تفکر سیستمی: چطور با تغییر زبان دنیا را واقعی‌تر ببینیم؟
  44. حلقه های علت و معلولی: سنگ بناهای سیستم‌های دینامیکی
  45. حلقه های علیت تا دیاگرام گرافیکی عملکرد : ابزار قدرتمند تفکر سیستمی
  46. تفکر سیستمی با راسل ایکاف [ویدئو]
  47. سیستم‌ها با راسل ایکاف [ویدئو]: چرا نظام سلامت و آموزش به ما ضرر می‌زنند؟
  48. تفکر ساختارمند : گله گاو شیرده و تیم فروش چه شباهتی به هم دارند؟
  49. سیستمی اندیشیدن چه ارتباطی به تیپ شخصیتی دارد؟
  50. مثالی از کاربرد تفکر سیستمی، در حل یک معضل اجتماعی
  51. مدلسازی سیستمی چه زمانی برای حل مشکلات مفید خواهد بود؟
  52. چطور با تفکر سیستمی دیدگاه‌های متفاوت را سر یک میز بنشانیم؟
  53. درس تفکر سیستمی از پیتر سنگه که نباید از دست بدهید [ویدئو]
  54. چطور از مدل های سیستمی برای پیشرفت سازمان خود استفاده کنیم؟
  55. دیالوگ چیست و چرا برای تفکر سیستمی ضروری است؟
  56. چطور نان تست می‌تواند مهارت تفکر سیستمی را تقویت کند؟ [ویدئو]
  57. چطور با تفکر سیستمی، تئوری و عمل را در مدیریت پیوند دهیم؟
  58. مثال کاربرد تفکر سیستمی: بررسی گام به گام حل یک معضل
  59. تکنیک شش‌ضلعی: چطور از ایده‌های اولیه به متغیرهای سیستمی برسیم
  60. تفکر سیستمی به روایت تصویر [ویدئو]

2 Comments on “سیستمی اندیشیدن چه ارتباطی به تیپ شخصیتی دارد؟”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *