ساختار شبکه اجتماعی چیست و چرا سرنوشت آن را تعیین می‌کند؟

تصور کنید خانه‌تان آتش گرفته است. خوشبختانه، در نزدیکی‌تان یک رودخانه جریان دارد اما شما در این‌جا کاملاً تنها هستید. برای برداشتن آب و خاموش کردن آتش، با یک سطل به سمت رودخانه رفته و برمی‌گردید.

متاسفانه تلاش‌هایتان بی‌نتیجه خواهند بود. بدون کمک، نمی‌توانید برای خاموش کردن آتش، آب را  به سرعت حمل کنید.

حالا تصور کنید تنها نیستید؛ صدها همسایه دارید که همگی آن‌ها می‌خواهند به شما کمک کنند و هر کدام از آن‌ها یک سطل در دست دارد. اگر همسایه‌ها به اندازه‌ی کافی قوی باشند، می‌توانند به سمت رودخانه رفته و بازگردند و به طور تصادفی آب را روی آتش بریزند.

هنگامی که صدها نفر روی آتش آب می‌ریزند بهتر از زمانی است که شما به تنهایی این کار را انجام می‌دهید؛ اما مشکل اینجاست که این افراد، زمان زیادی را برای رفتن و برگشتن تلف خواهند کرد.

ممکن است برخی از آن‌ها به زودی خسته شوند؛ مقداری از آب در هنگام رفت و آمد به بیرون ریخته و هدر رود و یا شاید فردی راه برگشت را گم کند. اگر هر فرد مستقل عمل کند، قطعاً خانه کاملاً در آتش می‌سوزد.

خوشبختانه این اتفاق رخ نمی‌دهد؛ زیرا شکلی عجیب از سازمان اجتماعی به وجود خواهد آمد: زنجیره‌ی افراد. همسایه‌ها از رودخانه تا خانه‌تان، صفی تشکیل داده و سطل‌های پر از آب را به سمت خانه می‌فرستند و سطل‌های خالی را برمی‌گردانند.

این زنجیره به این معنی است که افراد، زمان و انرژی‌شان را در رفت و آمد به خانه و رودخانه هدر نداده و اکنون افراد ضعیف‌تری که ممکن است نتوانند راه بروند یا سطل سنگینی را حمل کنند، می‌توانند به شما کمک کنند. بازده صد نفر که در یک صف قرار دارند ممکن است با بازده دویست نفر که به طور مستقل عمل می‌کنند، برابر باشد.

اما چرا گروهی با این شکل، اثربخش‌تر از گروه مشابهی (و یا حتی گروه بزرگتری) است که به طور مستقل عمل می‌کنند؟  اگر کل، بزرگتر از مجموع اعضایش است، این اتفاق دقیقاً چطور رخ می‌دهد؟ این بخش “بزرگتر” از کجا می‌آید؟

افزایش اثربخشی انسان‌ها با سازماندهی‌های متفاوت، بسیار جالب توجه است. اما چه چیزی در ترکیب افراد به شکلی معین وجود دارد که آن‌ها را قادر می‌سازد کارها را متفاوت با زمانی که تنها عمل می‌کنند، انجام دهند؟

برای پاسخ به این سوالات و پیش از رسیدن به مباحث جالب‌تر، باید برخی از اصطلاحات و مفاهیم ابتدایی نظریه‌ی شبکه‌ها را توضیح دهیم. هم‌چنان که قدرت شگفت انگیز شبکه‌های اجتماعی را (به منظور اثرگذاری بر کل طیف تجارب انسان) بررسی می‌کنیم، این مفاهیم بنیادین، پایه‌ای را برای داستان‌های فردی و نظرات پیچیده‌تری ایجاد می‌کنند که به زودی مطرح خواهیم کرد.

ابتدا باید معنی گروهی از افراد را توضیح دهیم. یک گروه را می‌توان با یک صفت (همانند زنان، دموکرات‌ها، وکلا و ورزشکاران) یا مجموعه‌ای مشخص از افرادی تعریف کرد؛ که کاملاً می‌توانیم به آن‌ها اشاره کنیم (آن افراد که دقیقاً آن‌جا ایستاده‌اند و می‌خواهند به کنسرت بروند).

اما یک شبکه‌ی اجتماعی کاملاً متفاوت است؛ زیرا یک شبکه، همانند یک گروه، مجموعه‌ای از افراد است که ویژگی دیگری هم دارند: مجموعه‌ای از روابط معین میان اعضای گروه. این ارتباطات و الگوهای منحصر به فردشان، اغلب مهم‌تر از تک تک افراد هستند و گروه‌ها را قادر می‌سازند کارهایی را انجام دهد که مجموعه‌ی غیر مرتبطی از افراد قادر به انجامشان نیستند.

این ارتباطات مشخص می‌کنند که چرا کل، بزرگتر از مجموع اجزاست و الگوهای منحصر به فرد این ارتباطات برای درک چگونگی عملکرد شبکه‌ها الزامی هستند.

زنجیره‌ی افرادی که آتش خانه را خاموش می‌کنند، یک شبکه‌ی اجتماعی ساده است؛ زیرا خطی بوده و هیچ شاخه‌ای ندارند: هر فرد (به جز نفر اول و آخر) با دو نفر، یعنی یکی در جلو و یکی در پشت سرش ارتباط دارد.

برای انتقال چیزی در فواصل طولانی، همانند آب، این نوع سازماندهی و ترتیب موثر خواهد بود. اما سازماندهی بهینه‌ی صد نفر در یک شبکه، به فعالیتی که باید انجام دهند بستگی دارد.

بهترین الگوی ارتباطات میان صد نفر برای خاموش کردن آتش، با الگوی دستیابی به یک هدف نظامی متفاوت است. مجموعه‌ای از صد سرباز معمولاً به ده دسته‌ی ده نفری تقسیم می‌شود که افراد هر دسته ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند.

این کار به هر سرباز اجازه می‌دهد تا تمامی افراد دسته‌اش را بشناسد، نه اینکه فقط افراد روبه‌رو و پشت سرش را بشناسد. ارتش، تلاش زیادی می‌کند تا اعضای جوخه‌ها یکدیگر را به خوبی بشناسند تا تمایل داشته باشند که جانشان را نیز برای دیگری فدا کنند.

شبکه‌ی اجتماعی دیگری را در نظر بگیرید: سیستم اطلاعاتی تلفن. تصور کنید می‌خواهید به سرعت، با صد نفر تماس گرفته و به آن‌ها بگویید که کلاسی برگزار نمی‌شود.

پیش از ارتباطات مدرن و اینترنت، این کار یک چالش محسوب می‌شد؛ زیرا هیچ منبعی برای اطلاعات لحظه‌ای وجود نداشت که همه از خانه‌هایشان به آن دسترسی داشته باشند (گرچه در این‌جا صدای ناقوس‌های کلیسا که از مرکز شهر به گوش می‌رسند، به ذهن خطور می‌کند) و باید به صورت حضوری با فرد ملاقات می‌شد.

تلفن این کار را بسیار ساده‌تر کرد. اما هم‌چنان، برای یک نفر، تماس گرفتن با صد نفر بسیار دشوار بود و حتی اگر شخصی مسئول این کار می‌شد، تماس گرفتن با افراد انتهای لیست آنقدر زمان می‌برد که ممکن بود پیش از تماس، برای رفتن به کلاس از خانه خارج شده باشند. اگر یک نفر مسئول تماس گرفتن با همه‌ی افراد باشد، این کار ناکارآمد و دشوار خواهد بود.

به صورت ایده‌آل، یک فرد یک زنجیره ایجاد می‌کند تا به سرعت بتوان به همه‌ی افراد دسترسی پیدا کرد و این کار بر دوش یک نفر سنگینی نکند. یک راه این است که یک فهرست تهیه کرده و از نفر اول بخواهیم که با نفر بعدی تماس بگیرد و نفر دوم نیز با نفر سوم تماس بگیرد و تا انتها بدین گونه افراد با نفر بعدی‌شان تماس بگیرند، همانند زنجیره‌ی خاموش کردن آتش.

این کار باعث تقسیم برابر کار می‌شود ولی تا رسیدن تماس با آخرین نفر، زمان زیادی می‌گذرد. به علاوه، اگر با یکی از افراد زنجیره تماس گرفته شود و او منزل نباشد، بقیه‌ی افراد لیست هیچ خبری را دریافت نمی‌کنند.

یک الگوی پیشنهادی ارتباطات، سیستم اطلاعاتی تلفن است که نفر اول به دو نفر زنگ می‌زند و هر کدام از آن‌ها نیز به دو نفر زنگ می‌زنند و تماس‌ها بدین ترتیب پیش می‌رود، تا با همه‌ی افراد تماس گرفته شود. برخلاف زنجیره‌ی افراد برای خاموش کردن آتش، این سیستم برای اطلاع رسانیِ همزمان به تعداد زیادی از افراد طراحی شده است.

حجم کار به طور برابر میان تمامی افراد تقسیم شده و مشکل خانه نبودن یک فرد هم به حداقل می‌رسد. به علاوه، یک فرد می‌تواند با یک تماس، زنجیره‌ای از رویدادها را ایجاد کند که بر صدها یا هزاران نفر اثر می‌گذارد (همانند فردی که قلبش را به جان لویز اهدا کرد که باعث اهدای دیگری شد که جان هشت نفر را نجات داد).

هم‌چنین، این سیستم اطلاعاتی تعداد مراحل موجود برای گسترش اطلاعات میان افراد گروه را کاهش داده و احتمال تحریف پیام را به حداقل می‌رساند. در حقیقت، این ساختارِ به خصوصِ شبکه به گسترش و حفظ پیام کمک می‌کند.

در چند دهه‌ی اولِ استفاده‌ی گسترده از تلفن‌ خانگی در ایالات متحده‌ی آمریکا، از سیستم‌های اطلاعاتی تلفن برای تمامی مقاصد استفاده می‌شد. برای مثال، یک مقاله در لس آنجلس تایمز در سال 1957، استفاده از این سیستم برای تجهیز فضانوردان را که برای پیگیری فعالیت‌های ماهواره‌های آمریکایی و روسی بود، با عنوان “سیستم پیگیری فضایی” رصدخانه‌ی اسمیت سونیان توصیف کرد.

متاسفانه ساختار سیستم، موقعیت را برای یک کلاهبردار فراهم می‌کند تا بتواند هزاران نفر را فریب دهد. در طرح پانزی، پول در ساختاری همانند یک ستون به سمت بالا جریان می‌یابد. همانطور که افراد جدیدی به شبکه اضافه می‌شوند، به افراد سطوح “بالایی‌شان” پول می‌فرستند و اعضای جدیدی به سطوح “پایینی‌شان” افزوده می‌شوند تا پول بیشتری تامین کنند.

با گذشت زمان، پول افراد بیشتری جمع آوری می‌شود. بازرسان فدرال در سال 2008 دریافتند که بِرنی مداف در سی سال گذشته، از هزاران سرمایه گذار، به میزان 50 میلیارد دلار کلاهبرداری کرده است که این کار، بزگترین طرح پانزی دوران شناخته می‌شود.

شبکه‌ی سرمایه گذاری مداف همانند شبکه‌ی خشونت جزیره‌ی کورس که پیشتر توضیح دادیم، شبکه‌ای است که بسیاری از ما از آن اجتناب می‌کنیم.

در شکل زیر، چهار نوع شبکه‌ای که تا به حال بررسی کرده‌ایم، نشان داده شده‌اند. اولی، گروهی از صد نفر است که (هر کدام با یک دایره نشان داده شده) هیچ ارتباطی میان آن‌ها وجود ندارد.

بعدی، زنجیره‌ای از افراد است که علاوه بر آن صد نفر، در مجموع 99 پیوند نیز میان اعضای گروه وجود دارد؛ هر نفر (به جز نفر اول و آخر) با یک پیوند مشترک با دو نفر در ارتباط است (بدین معنی که سطل‌های پر و خالی در هر دو جهت منتقل می‌شوند).

در شبکه‌ی تلفن، صد نفر و 99 پیوند وجود دارد؛ اما در این‌جا، به جز نفر اول و آخر، هر فرد با سه نفر، توسط یک پیوند درونی (فردی که با آن‌ها تماس می‌گیرد) و دو پیوند بیرونی (با افرادی که تماس می‌گیرد) در ارتباط است. هیچ پیوند مشترکی وجود نداشته و جریان اطلاعات و پیوندهای میان افراد جهت‌دار هستند.

در دسته‌ی صد نفری از سربازان، سربازان هر جوخه، افراد گروهشان را به خوبی میشناسند و هر فرد دقیقاً 9 پیوند دارد. در این مثال، 100 نفر وجود دارند که 459 پیوند آن‌ها را به یکدیگر مرتبط می‌سازد (دلیل اینکه 900 پیوند وجود ندارد این است که هر پیوند میان دو نفر، تنها یک بار شمارش می‌شود). تصور می‌کنیم که هیچ ارتباطی میان جوخه‌ها وجود ندارد یا حداقل، پیوندهای داخل جوخه‌ها مستحکم‌تر از پیوندهای میان آن‌هاست.

این مثال، بیش از اندازه ساده شده است، اما حاوی نکته‌ای دیگر درباره‌ی جوامع داخل شبکه‌های اجتماعی است. جامعه‌ی یک شبکه را می‌توان به عنوان گروهی از افراد تعریف کرد که نسبت به افراد گروه‌های دیگر شبکه، ارتباط بیشتری با یکدیگر دارند. این اجتماعات را با ارتباطات ساختارمند تعریف می‌کنند، نه فقط با مجموعه‌ای از ویژگی‌های مشترک.

هر دایره نمایانگر یک فرد و هر خط (پیوند) نشان دهنده‌ی ارتباط میان دو نفر است؛ در شبکه‌ی تلفن، یک نفر با نفر بعدی تماس می‌گیرد ولی در اشکال دیگر، این ارتباطات دو طرفه هستند: در زنجیره‌ی افراد، سطل‌های پر و خالی در هر دو جهت منتقل می‌شوند و در جوخه‌های نظامی، تمامی ارتباطات میان افراد دو سویه هستند.

پس به بیانی ساده، یک شبکه‌ی اجتماعی، مجموعه‌ای منظم از افراد است که حاوی دو عنصر می‌باشد: انسان‌ها و ارتباطات میان آن‌ها. برخلاف زنجیره‌ی افراد، شبکه‌ی تلفن و جوخه‌ی نظامی، نیرویی بیرونی و مافوق، چیدمان شبکه‌های جتماعیِ طبیعی را به آن‌ها تحمیل نمی‌کند.

در حقیقت، شبکه‌های اجتماعی معمولی از تمایل طبیعی هر فرد برای برقراری ارتباط و یافتن دوست، داشتن خانواده‌های کوچک یا بزرگ و یا کار کردن در محل‌های شخصی یا ناشناخته شکل می‌گیرند.

مثلا در تصویر بعدی، شبکه‌ای از 105 دانشجو در خوابگاه یکی دانشگاه‌های آمریکا و پیوندهای دوستی میان آن‌ها نشان داده شده است. به طور متوسط، هر دانشجو با 6 دوست صمیمی در ارتباط است. اما برخی از دانشجویان تنها یک دوست داشته و برخی از آن‌ها دوستان بیشتری دارند.

به علاوه، برخی از دانشجویان از طریق دوستان یا دوست‌های دوستانشان، ارتباطات بیشتری با افراد دیگر شبکه‌ی اجتماعی دارند. در واقع، نرم افزار شبیه‌سازی ما طوری طراحی شده است تا افرادی را که ارتباطات زیادی دارند، در مرکز قرار داده و افرادی را که ارتباطات کمی دارند، در گوشه‌های تصویر جای دهد. بدین ترتیب به ما کمک می‌کند جایگاه هر فرد را در شبکه ببینیم.

زمانی که خانواده و دوستانتان ارتباط بهتری داشته باشند، سطح ارتباط شما در شبکه‌ی اجتماعی ارتقا خواهد یافت و می‌گوییم که به مرکز نزدیک‌تر شده‌اید؛ زیرا داشتن دوستانی که ارتباط خوبی با یکدیگر دارند، باعث فاصله گرفتن شما از گوشه‌ها شده و به سمت مرکز شبکه‌ی اجتماعی حرکت می‌کنید.

ما می‌توانیم میزان مرکز بودن شما را نه تنها با شمارش دوستانتان، بلکه با شمارش دوستانِ دوستانتان و دوستان آن‌ها و مانند آن نیز، اندازه بگیریم.

در این‌جا، برخلاف زنجیره‌ی افراد (در خاموش کردن آتش) که هر فرد تصور می‌کند جایگاهش با افراد دیگر تفاوتی ندارد (“یک فرد در سمت چپ من وجود دارد که سطل‌ها را به من می‌دهد و من آن‌ها را به فرد سمت راستم می‌دهد و تفاوتی ندارد که من در کجای این زنجیره قرار دارم”)، افراد در جایگاه‌های کاملاً متفاوتی در شبکه‌ی اجتماعی قرار دارند.

هر دایره نمایانگر یک فرد و هر خط نشانگر ارتباطی دوطرف است. گرچه A و B، هر دو  چهار دوست دارند، اما دوستان A یکدیگر را بیشتر می‌شناسند (پیوندهایی میان آن‌ها وجود دارد)، در حالیکه هیچ یک از دوستان B یکدیگر را نمی‌شناسند. A نسبت به B، تاثیر پذیری بیشتری دارد.

به علاوه، هرچند C و D، هر دو شش دوست دارند، اما در جایگاه‌های متفاوتی در شبکه‌ی اجتماعی قرار گرفته‌اند. C مرکزیت بیشتری داشته و D در گوشه قرار دارد؛ دوستان C، خودشان دوستان بسیاری دارند، در حالیکه دوستان D، هیچ دوستی نداشته یا دوستان اندکی دارند.

شکل یک شبکه که به آن ساختار یا توپولوژی نیز می‌گویند، یک ویژگی اساسی به شمار می‌رود. شکل یک شبکه را می‌توان به طرق مختلفی نمایش داد؛ اما الگوی واقعی ارتباطات که شکل را مشخص می‌کند، صرف نظر از نحوه‌ی به تصویر کشیدن شبکه، تغییری نمی‌کند.

500 دکمه را در نظر بگیرید که بر روی زمین پخش شده و دو هزار نخ وجود دارد که می‌توانیم به وسیله‌ی آن‌ها دکمه‌ها را به هم بدوزیم. تصور کنید که دو دکمه را به طور تصادفی انتخاب کرده و با یک نخ آن‌ها را به یکدیگر وصل می‌کنیم؛ سپس این فرایند را تکرار کرده و دکمه‌ها را دو به دو یه یکدیگر می‌دوزیم تا زمانی که نخ‌ها تمام شوند.

در آخر، خواهیم دید که نخ‌های زیادی به برخی از دکمه‌ها دوخته شده و برخی از دکمه‌ها، بر حسب اتفاق، اصلاً انتخاب نشده و به هیچ دکمه‌ای دوخته نشده‌اند.

ممکن است چند گروه از دکمه‌ها به یکدیگر متصل اما از گروه‌های دیگر جدا باشند. به این گروه‌ها (حتی آن‌هایی که شامل دکمه‌ای هستند که به هیچ دکمه‌ی دیگری متصل نیست)، اجزای شبکه گفته می‌شود؛ زمانی که شبکه‌ها را به تصویر می‌کشیم، اغلب فقط بزرگترین مولفه‌ی آن (و در این‌جا، گروهی که بیشترین دکمه را دارد) را نشان می‌دهیم.

اگر قرار بود یک دکمه را از یکی از اجزا انتخاب کرده و از روی زمین برداریم، تمامی دکمه‌هایی که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به آن وصل هستند نیز از روی زمین برداشته می‌شوند.

اگر قرار بود این مجموعه از دکمه‌ها را بر روی گروهی دیگر از دکمه‌ها بیندازیم،نسبت به زمانی که آن را از روی زمین برداشتیم، متفاوت به نظر خواهد رسید؛ اما هر چند باری که مجموعه‌ای از دکمه‌‌ها را برداشته یا بیندازیم، توپولوژی آن (که یک ویژگی اساسی و ذاتی شبکه‌ی دکمه‌هاست) هیچ تغییری نخواهد کرد.

جایگاه ارتباطی هر دکمه با دکمه‌های دیگر تغییری نمی‌کند و جایگاه آن در شبکه تغییری نکرده است. نرم افزار تصویر سازی، این موضوع را در دو بعد نشان داده و با مرکز قرار دادن دکمه‌ای که بیشترین ارتباطات را دارد، توپولوژی و جایگاه‌های موجود را به ما نشان می‌دهد.

این موضوع مانند این است که بخواهید گره‌های ریسه‌ی چراغ‌های درخت کریسمس را از هم باز کنید؛ گره‌هایی را می‌توانید از هم باز کنید اما گره‌های کوری نیز وجود دارند که هرچقدر تلاش می‌کنید، نمی‌توانید آن‌ها را از هم جدا کنید.

به دلایل متعددی که بیان خواهیم کرد، افراد جایگاه‌هایی را در شبکه‌های اجتماعی که دائماً و به طور طبیعی در اطرافمان به وجود آمده و تکامل می‌یابند، اشغال می‌کنند.

شبکه‌های طبیعی دارای ساختار، پیچیدگی، عملیات، خودجوشی و نظم بی‌همتایی هستند که در شبکه‌های نظام‌مند وجود ندارد و وجود آن‌ها باعث به وجود آمدن سوالاتی می‌شود؛ از قبیل: چگونه به وجود می‌آیند؟ از چه قوانینی تبعیت کرده و چه هدفی دارند؟

2 Comments on “ساختار شبکه اجتماعی چیست و چرا سرنوشت آن را تعیین می‌کند؟”

  1. با سلام و احترام
    در بند آخر گفته شده شبکه هاي طبيعي داراي ….. و زيبايي بي همتايي هستند.
    منظور از زيبايي همان نظم است؟ اگرمنظور نظم مي باشد بهتر است از همان کلمه نظم استفاده کنيم.
    با سپاس از مطالب پر بار

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *