سه نقطه اهرمی غیرفیزیکی در سیستم‌ها، که تغییرات بزرگی می‌آفرینند

در مطالب قبلی پیرامون نقاط اهرمی سیستم‌ها صحبت کردیم. دیدم که اهمیت هر نقطه اهرمی متفاوت است و پس از بررسی سه موزد از کم اهمیت‌ترین این نقاط، سه مورد دیگر را که برای ایجاد تغییر در سیستم اهمیت بیشتری داشتند، مطالعه کردیم.

در این مطب و مطلب بعدی، نقاطی را بررسی می‌کنیم که جنبه فیزیکی کمتری دارند و به همین خاطر توان اهرمی آن‌ها بسیار بیشتر است.

۶- ساختار جریان‌‌های اطلاعاتی (چه کسی به اطلاعات دسترسی داشته و چه کسی به آن‌ها دسترسی ندارد)

زمانی در خانه‌های مشابه به هم در یک شهر، به دلایلی کنتور برق در برخی از خانه‌ها در زیرزمین و در برخی دیگر رو‌به‌روی محل رفت‌وآمد اهالی خانه نصب شده بود تا افراد دائماً بتوانند ببینند. در قیمت‌های مشابه و بدون هیچ تفاوت دیگری در این خانه‌ها، مصرف برق در خانه‌هایی که کنتور برق در جلوی چشم نصب شده بود، 30 درصد کمتر از خانه‌های دیگر شد.

متخصصان سیستمی به این موضوع علاقه مندند؛ زیرا مثالی از یک نقطه‌ی اهرمی عالی در ساختار اطلاعاتی سیستم است و تعدیل پارامترها، تقویت یا تضعیف یک حلقه‌ی موجود نیست؛ بلکه یک حلقه‌ی جدید است که بازخورد را به نقطه‌ای منتقل می‌کند که پیش از این بازخوردی در آن‌جا وجود نداشت.

مثالی جدیدتر، پایگاه داده‌ای درباره انتشار مواد سمی توسط صنایع مختلف است که توسط دولت آمریکا در سال 1986 آغاز به کار کرد. بر این اساس، تمامی کارخانه‌هایی که مواد آلاینده‌ی سمی در هوا منتشر می‌کنند، باید سالانه مقادیر آن را به صورت عمومی گزارش دهند.

بدین ترتیب هر شخصی می‌توانست دقیقاً بفهمد چه چیزی از دودکش کارخانه‌های شهر بیرون می‌آید. هیچ قانون، جریمه یا اعلام سطحی استاندارد برای انتشار وجود نداشت و تنها اطلاعات مربوطه منتشر می‌شدند.

تا سال 1990 انتشار گازها 40 درصد کاهش یافت و این کاهش، پس از آن نیز ادامه یافت. جالب است که دلیل این کاهش، خشم شهروندان نبود، بلکه به دلیل شرمساری شرکت‌ها از عملکرد خودشام رخ داد. یک شرکت شیمیایی که در لیست ده آلاینده‌ی اول بود، انتشار گازهای خود را حدود 90 درصد کاهش داد تا صرفا “از آن لیست حذف شود”.

فقدان بازخورد، یکی از دلایل رایج عملکرد نادرست سیستم است. افزودن یا بازسازی اطلاعات، مداخله‌ای قدرتمند خواهد بود و معمولاً آسان‌تر و ارزان‌تر از بازسازی زیرساخت‌های فیزیکی است.

مشکل ماهی‌گیرانی که در حال تخریب گونه‌های مختلف ماهی هستند، این است که بازخوردی از میزان جمعیت ماهی‌ها به سمت تصمیم‌گیری راجع به سرمایه‌گذاری در کشتی‌های ماهی گیری رخ نمی‌دهد.

بر خلاف باور عموم، قیمت ماهی نشان دهنده‌ی این بازخورد نیست. با کمیاب شدن ماهی‌ها و در نتیجه افزایش قیمت آن‌ها، شکارشان سودمندتر خواهد بود و این بازخوردی نادرست و حلقه‌ای مثبت است که منجر به نابودی می‌شود. این بازخورد باید در محل مناسب و به صورت الزام‌آور افزوده شود.

برای حذف مشکل برداشت بیش از حد آب، اطلاع رسانی به تمامی استفاده‌کنندگان از سفره‌های آب زیرزمینی درباره‌ی کاش سطح این آب‌ها کافی نیست؛ زیرا این کار موجب رقابت ناسالم میان شرکت‌ها و کاهش استانداردها می‌شود. بهتر است قیمت آب به گونه‌ای تعیین شود که با بیشتر شدن نرخ حفاری نسبت به نرخ تغذیه مجدد، به تدریج افزایش یابد.

بازخورد الزام آور:

– فرض کنید از مالیات‌دهندگان خواسته شود که خودشان مشخص کنند مالیات‌هایشان باید برای چه خدماتی از طرف دولت مصرف شود (دموکراسی افراطی!).

– فرض کنید هر شهر یا شرکتی که در یک رودخانه، لوله‌ای برای دفع ضایعات نصب می‌کند، مجبور باشد لوله برداشت آب را بلافاصله بعد از لوله خروجی قراردهد.

– فرض کنید هر مسئول دولتی یا خصوصی که تصمیم دارد در یک نیروگاه اتمی سرمایه‌گذاری کند، مجبور باشد پسماندهای نیروگاه را در حیاط خانه‌اش دفن کند.

– فرض کنید (این مثال کمی عجیب است) سیاستمدارانی که با کشوری دیگر وارد جنگ می‌شوند، مجبور باشند در خط مقدم با دشمن بجنگند.

انسان‌ها برای اجتناب از پاسخگویی نسبت به تصمیماتشان، گرایشی سیستماتیک دارند. به همین دلیل، کمبود بسیاری در وجود حلقه‌های بازخورد مشاهده می‌شود. چنین نقطه‌ی اهرمی، میان توده‌ی مردم مورد پسند است و قدرتمندان با آن آشنایی ندارند. در صورتی که بتوانید قدرتمندان را وادار کنید آن را اجرایی کنند، موثر خواهد بود.

۵- قوانین سیستم (انگیزه‌ها، مجازات‌ها و محدودیت‌ها)

قوانین سیستم تعیین کننده وسعت، مرزها و میزان آزادی آن هستند:

– ما نباید عملی را ناعادلانه در حق کسی انجام دهیم.

– هر کسی حق دارد آزادانه صحبت کند.

– به قراردادها باید احترام گذاشت.

– هر رئیس جمهور می‌تواند چهار سال خدمت کرده و نمی‌تواند بیش از دو دوره انتخاب شود.

– در بازی فوتبال باید ۱۱ نفر در تیم حضور داشته باشند و محدوده زمین با خط‌کشی تعیین می‌شود.

– اگر هنگام دزدی از بانک دستگیر شوید، به زندان می‌افتید.

میخائیل گورباچف در شوروی به قدرت رسید و جریان اطلاعات را آزاد کرد (سیاست بحث آزاد مطالب و مسائل: glasnost) و قوانین اقتصادی (پرسترویکا: perestroika) را تغییر داد و ببینید اکنون چه اتفاقی افتاده است.

قانون اساسی، بهترین مثال از قوانین اجتماعی است. قوانین فیزیکی مانند قانون دوم ترمودینامیک، چه ما آن‌ها را درک کنیم یا دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، قوانینی مطلق هستند. قوانین، مجازات‌ها، انگیزه‌ها و قرارادهای اجتماعی غیررسمی، قوانینی نسبتاً ضعیف‌ترند.

گاهی برای نشان دادن قدرت قوانین، از دانشجوها می‌خواهیم قوانین مختلفی برای یک مدرسه در نظر بگیرند. فرض کنید دانش آموزان به معلمان یا خودشان نمره بدهند یا هیچ نمره‌ای وجود نداشته باشد: شما زمانی به مدرسه می‌آیید که می‌خواهید چیزی بیاموزید و هنگامی که آن را آموختید، مدرسه را ترک می‌کنید.

فرض کنید کرسی استادی با توجه به توانایی استادان در حل مشکلات دنیای واقعی به آن‌ها داده می‌شد، نه انتشار مقالات آکادمیک. فرض کنید نمره‌ی افراد یک کلاس به صورت گروهی داده شود، نه فردی.

با تصور قوانینی جدید از این دست و رفتار ما در قبال آن‌ها، قدرت قوانین را درمی‌یابیم. این‌ها نقاط اهرمی مهمی هستند. تسلط بر قوانین، قدرت واقعی است.

به همین دلیل، لابی‌گران هنگام نوشتن قوانین، در پارلمانی‌ها گرد هم می‌آیند و دیوان عالی که قانون اساسی (قوانین نوشتن قانون‌ها) را تفسیر و مشخص می‌کند، نسبت به کنگره، قدرت بیشتری دارد. اگر می‌خواهید نهایت عملکرد نادرست سیستم‌ها را درک کنید، به قوانین و کسی که بر آن‌ها تسلط دارد، توجه کنید.

به همین دلیل، هنگامی که درباره‌ی سیستم تجارت جهانی جدید به خانم دانلا مدوز توضیحاتی ارائه می‌کردند، شهود سیستمی او فعال شد. زیرا قوانین این سیستم برای منفعت شرکت‌ها، توسط شرکت‌ها نوشته شده و از طرف همان‌ها داره می‌شود. قوانین آن تقریباً مانع هر گونه بازخوردی از بخش‌های دیگر جامعه می‌شود. اکثر جلسات آن به صورت خصوصی بوده و حتی خبرنگاران نیز اجازه‌ی حضور ندارند (هیچ جریان اطلاعات و در نتیجه هیچ بازخوردی وجود ندارد).

این سیستم، ملت‌ها را بالاجبار به یک حلقه‌ی مثبت وارد می‌کند که با یکدیگر به شدت رقابت می‌کنند تا مرزهای محیطی و اجتماعی را تضعیف کرده و سرمایه‌گذاری شرکت‌ها را جذب کنند. این اتفاق، دستورالعملی برای شکل‌گیری حلقه‌های آرکتایپ “موفقیت برای افراد موفق” است. بدین ترتیب تا زمانی که بتوانند میزان بسیار زیادی قدرت و سیستم‌های برنامه‌ریزی بسیار متمرکزی را در اختیار می‌گیرند و در نهایت، خودشان را از میان ببرند. همانطور که شوروی به دلایل سیستمی مشابه خودش را از میان برد.

۴- قدرت افزودن، تغییر، ایجاد یا خود سازماندهی ساختار سیستم

جالب‌ترین قابلیت سیستم‌های اجتماعی و سیستم‌های زنده این است که  با ایجاد ساختارها و رفتارهای جدید، می‌توانند کاملاً خودشان را تغییر دهند. به این قدرت در سیستم‌های زیستی، تکامل، در اقتصاد به آن پیشرفت فنی یا تکامل اجتماعی گفته می‌شود و در زبان سیستمی به آن، خود سازماندهی (Self Orgenizing) می‌گویند.

خود سازماندهی به معنای تغییر هر جنبه‌ی کوچکتر سیستم‌های نام برده (افزودن ساختارهای فیزیکی کاملاً جدید، مانند مغز، بال یا کامپیوتر) و افزودن حلقه‌های مثبت یا منفی یا قوانین جدید است.

توانایی خودسازماندهی، غایی‌ترین شکل انعطاف پذیری سیستم است؛ سیستمی که بتواند با تغییر خودش، تقریباً هر تغییری را با موفقیت پشت سر بگذارد. سیستم ایمنی بدن انسان، قدرت ایجاد واکنش‌های جدید نسبت به (برخی از) مواردی دارد که تا به حال با آن‌ها مواجه نشده است. مغز انسان می‌تواند اطلاعات جدید را دریافت کرده و فکرهای کاملاً جدیدی ارائه کند.

به نظر می‌رسد قدرت خود سازماندهی آنقدر شگفت انگیز باشد که دوست داریم آن را میوه‌ای مرموز و خارق العاده از بهشت بدانیم. اقتصاددانان اغلب فناوری را به صورت تحت اللفظی به عنوان میوه‌ای بهشتی مدل‌سازی می‌کنند که از جایی نیامده، هیچ هزینه‌ای نداشته و بازده یک اقتصاد را سالانه با نرخ ثابتی افزایش می‌دهد.

تنوع شگفت‌انگیز طبیعت، صدها سال برای مردم حیرت آفرین بوده است و گویی تنها خالقی یکتا می‌تواند چنین چیزی را خلق کند.

تحقیقات بیشتر درباره‌ی سیستم‌های خودسازمان‌دهنده نشان می‌دهد که نیازی نیست خالق یکتا معجزه‌های تکاملی بیافریند. او تنها باید قوانینی فوق‌العاده برای خود سازماندهی تنظیم کند.

اساساً، این قوانین مشخص می‌کنند که سیستم چگونه، کجا، تحت چه شرایطی و چه چیزی را می‌تواند به خودش افزوده یا حذف کند و این فرایند را کنترل می‌کنند.

همانگونه که صدها مدل کامپیوتری خود‌سازمان‌دهنده نشان داده‌اند، الگوهای پیچیده و مطلوب می‌توانند از الگوریتم‌های تقریباً ساده و تکاملی به وجود بیایند (این بدین معنی نیست که الگوریتم‌های دنیای واقعی ساده هستند، بلکه بدین معنی است که می‌توانند اینگونه باشند).

کد ژنتیک در DNA که اساس تمامی تکامل‌های زیستی است، تنها شامل چهار حرف مختلف است. هر کدام در کلماتی متشکل از سه حرف ترکیب شده‌اند.

این الگو و قوانین برای تکرار و آرایش مجدد آن، تقریباً برای سه میلیارد سال ثابت بوده‌اند که طی این زمان، موجودات متنوع و شگفت انگیزِ تکاملیِ موفق و ناموفق را به وجود آورده است.

در اصل، خود سازماندهی، موضوعی مرتبط با مواد خام تکامی بوده (مجموعه‌ی بسیار متغیری از اطلاعات که می‌توان از میان آن، الگوهای ممکن را انتخاب کرد) و وسیله‌ای برای آزمایش و انتخاب الگوهای جدید است.

ماده‌ی خام برای تکامل زیستی، DNA است. جهش خودبه‌خودی، منبعی از تنوع بوده و مکانیزم آزمایش، چیزی شبیه انتخاب طبیعی داروین است.

ماده‌ی خام برای تکنولوژی، مجموعه‌ی دانش مفهومی است که در کتابخانه‌ها و مغز متخصصان آن جمع‌آوری و نگه داری می‌شود. منبع تنوع، خلاقیت انسانی (هر چیزی که هست) و مکانیزم انتخاب، می‌تواند این باشد که بازار پاداش بدهد یا دولت و موسسات، تامین سرمایه را انجام دهند یا هر چیزی که نیازهای انسان‌ها را برطرف سازد.

وقتی قدرت خود سازماندهی سیستم را درک کنید، درمی‌یابید چرا زیست‌شناسان به گوناگونی زیستی علاقه دارند، حتی بیشتر از علاقه‌ی اقتصاددانان نسبت به فناوری.

این مجموعه‌ی بسیار متنوع DNA که طی میلیاردها سال رشد یافته و گردآوری شده است، منبعی از توانایی تکاملی است؛ همانند کتابخانه‌ها، آزمایشگاه‌ها و دانشگاه‌ها که محققان در آن‌ها اموزش می‌بینند و منابعی از توانایی فنی هستند.

عدم مقابله با انقراض موجودات، یک جرم سیستمی است؛ همانند حذف تصادفی تمامی نسخه‌های یک مجله‌ی علمی معیّن یا تعداد معیَنی از محققان.

به همین نحو می‌توان فرهنگ انسان‌ها را مثال زد که محل ذخیره‌ی مجموعه‌های رفتاری هستند که نه طی میلیاردها سال، بلکه صدها هزار سال گردآوری شده است.

تکامل‌های اجتماعی می‌توانند از این مجموعه به وجود آیند. متاسفانه، مردم توانایی تکاملی فرهنگ‌ها را حتی کمتر از میزان ارزش هر تنوع ژنتیکی در موجودات قدر می‌نهند. احتمالا این موضوع به این دلیل رخ می‌دهد که یک جنبه از هر فرهنگی، باور و اعتقاد به مافوقی برتر از آن فرهنگ است.

پافشاری بر یک فرهنگ واحد، مانع یادگیری شده و انعطاف پذیری را کاهش می‌دهد. هر سیستم، زیستی، اقتصادی یا اجتماعی که آنقدر لایه‌های مختلف آن را پوشانده‌اند که دیگر نمی‌تواند رشد یابد و به طور سیستمی، آزمایش را بی‌ارزش شمرده و مواد خام نوآوری را از میان می‌برد، در بلند مدت در این کره‌ی خاکی سرشار از تنوع، محکوم به نابودی است.

نقطه‌ی مداخله در این‌جا مشخص است اما رایج نیست. ترغیب تنوع و آزمایش و تغییرپذیری به معنی “از دست دادن کنترل” است. اگر مانع شکوفایی‌ها نشوید، هر چیزی ممکن است رخ دهد!

چه کسی این را می‌خواهد؟ بهتر است احتیاط کنیم، با حذف تنوع زیستی، فرهنگی، اجتماعی و بازار، این نقطه‌ی اهرمی را به مسیری نادرست هدایت می‌کنید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *