مثالی از کاربرد تفکر سیستمی، در حل یک معضل اجتماعی

در تابستان 2006، گروهی از بنیادهای محلی از شهرداری کالهون کانتی میشیگان (Calhoun County Michigan )، با جمعیت 100،000 حمایت کردند تا یک برنامه 10 ساله برای پایان دادن به بی‌خانمانی فراهم کنند.

مقامات دولتی در سطوح شهرداری، ایالتی و فدرال به همراه رهبران کسب‌و‌کار، ارائه دهندگان خدمات و خود افراد بی‌خانمان به توافقنامه‌ای رسیدند. این اتفاق پس از سال‌ها مقاومت و اختلاف در مورد آنچه که باید برای حل این مشکل انجام می‌گرفت، بالاخره رخ داد.

علاوه بر این، این طرح  تغییر پارادایمی را در مورد نقش پناهگاه‌های موقت و دیگر خدمات پاسخگویی اورژانسی ایجاد کرد.

دیگر مردم به جای اینکه این اقدامات را بخشی از راه حل بی‌خانمانی ببینند، چنین برنامه‌هایی را به عنوان یکی از موانع اصلی تمام نشدن آن می‌دانند.

این طرح بودجه دولتی را به دست آورد، و یک مدیر اجرایی جدید با پشتوانه یک هیئت چند بخشه، اجرای برنامه را آغاز کرد.

ارائه دهندگان خدمات که قبلا به طور مستقل کار می‌کردند و برای کسب پول‌ موجود در بخش عمومی، رقابت داشتند، به شیوه‌‌ای جدید کنار یکدیگر آمدند.

یک نمونه تغییر قابل توجه این بود که همه آن‌ها به اتفاق رای دادن که بودجه از یک پیمانکار منازل سیار، به ارائه دهنده خدمات مسکن دائمی انتقال یابد.

جنیفر اشرند (Jennifer Schrand) که مدیریت برنامه‌ریزی را بر عهده داشت، گفت: “در این حرکت من تفاوت بین تغییر یک سیستم خاص و تغییر سیستماتیک را یاد گرفتم.”

شهر کالهون کانتی کاری قابل توجهی را برای تأمین مسکن دائمیِ افراد بی خانمان انجام داده است، به ویژه در مواجهه با رکود اقتصادی موجود.

به عنوان مثال، در سه سال اول عملیاتی برنامه از سال‌های 2007 تا 2009، بی خانمانی به میزان 13 درصد کاهش یافت (از 1658 به 1437 نفر) و میزان خروج آن ها 3 درصد کاهش داشت.

همه این موارد در حالی بود که افزایش 70 درصدی بیکاری و 15 درصدی موارد ورشکستگی در اسناد مشاهده می‌شد.

چرا علی‌رغم شکست تلاش‌های دیگر برای بهبود کیفیت زندگی مردم، این مداخله انقدر موفق بود؟

به عنوان مثال، برنامه‌های بازسازی شهری دهه 1960 با نیت‌های خوب و بودجه قابل توجهی حمایت می‌شد، اما آن‌ها موفق به ایجاد تغییراتی نشدند که پیش‌بینی می‌شد.

علاوه بر این، دیده شده است که این برنامه‌ها اغلب شرایط عمومی زندگی را بدتر می‌کنند:

مثلا مسکن‌های ارزان‌قیمتی که رها می‌شوند و برنامه‌های آموزش شغلی که بیکاری را بیشتر می‌کنند.

داستان‌های درباره راه‌های با قصد خوب اما نتایج بد و خلاف انتظار فراوان است. مثلا آموخته‌ایم که کمک‌های غذایی می تواند منجر به تضعیف کشاورزی محلی شود و افزایش گرسنگی شود.

یا مقابله با مواد مخدر می‌تواند دسترسی به آن را کاهش دهد، قیمتش مقدار در دسترس را افزایش، و در نهایت موجب افزایش جرایم مرتبط با آن شود.

در موارد دیگر نیز، موفقیت‌های کوتاه مدت اغلب ناکام می‌ماند، پایدار نیستند و مشکل به طور عجیبی دوباره ظاهر می‌شود.

ما این دینامیک را زمانی مشاهده کرده‌ایم که رهبران مدنی در برنامه‌هایی به منظور کاهش جرم و جنایت جوانان در شهر، سرمایه‌گذاری می‌کنند و به دنبال آن نرخ جرم افزایش می‌یابد؛ یا زمانی که خیرین بین المللی حفاری چاه ها را در روستاهای آفریقایی برای بهبود دسترسی به آب آشامیدنی فراهم می کنند، و آنچنان چشمه‌ها خراب می‌شوند که دیگر روستاییان قادر به رفع مشکل نیستند.

با استفاده از رویکرد مبتنی بر تفکر سیستمی پروژه پایان دادن به بی‌خانمانی موفق شد بر چنین مشکلاتی غلبه کند. اعضای همکار با یکدیگر دو مداخله مهم را ترتیب دادند:

  • یک تلاش فعالانه در راستای توسعه جامعه، که رهبران را در بخش‌های مختلف، با خود افراد بی‌خانمان همراه کرد.
  • یک تشخیص سیستمی که تمام ذینفعان را قادر ساخت بر روی یک تصویر مشترک به توافق برسند که چرا بی‌خانمانی همچنان ادامه دارد و نقطه اهرمی برای پایان دادن به آن چیست.

به عبارت دیگر این رویکرد، فرایندهای متداولی را با هم ادغام کرد تا اقدام سیستماتیک را تسهیل کند؛ آن هم با استفاده از ابزارهایی برای کمک به ذینفعان، که با سیستمی اندیشیدن منافع خود نیز ارتقا بخشند.

به همین شکل راهکارهای جامع برای بهبود وضعیت غذا، تناسب اندام و چاقی کودکان، نشان می‌دهد که چگونه استفاده از تفکر سیستمی می‌تواند به سازمان‌ها کمک کند تا تصمیم گیری‌های بهتری را در مورد چگونگی استفاده از منابع محدود خود برای بیشترین تاثیر پایدار داشته باشند.

طبیعت غیرواضح سیستم‌های پیچیده

لوئیس توماس (Lewis Thomas)، اظهار داشت: “هنگامی که شما با هر سیستم اجتماعی پیچیده مواجه می‌شوید… چیزهایی‌ست که ناراضی و مضطرب برای رفع آن هستید، اما نمی‌توانید به یکباره اقدام به اصلاح کنید و امید داشته باشید که کمکی از دست شما برآید. این یکی از حقایق تلخ و ناامید کننده زمان ما است “

داستان‌هایی که در مورد مداخلات شکست خورده در بالا مطرح شد، این بینش بدبینانه را به تصویر کشیده است. آن‌ها در برخی دیگر از ویژگی‌های مشخص مشترک هستند:

  • راه حل‌هایی که در زمان اجرا به نظر بدیهی هستند، و در واقع اغلب به دستیابی به نتایج مطلوب در کوتاه‌مدت کمک می‌کند. برای مثال، طبیعی است که برای افراد بی‌خانمان پناهگاهی، هرچند موقت فراهم کنیم.
  • در دراز مدت، مداخله دستاوردهای کوتاه مدت را خنثی می‌کند یا حتی باعث بدتر شدن اوضاع می‌شود. به عنوان مثال، پناهگاه‌های موقت ارائه شده در کالهون کانتی باعث شد بی‌خانمان‌ها از دید اد جامعه پنهان شوند و فشار جامعه برای حل مشکل به طور دائم کاهش داد.
  • عواقب منفی این راه حل‌ها ناخواسته بود؛ هر کسی هم بهترین کاری که به ذهنش می‌رسید انجام داده بود.
  • هنگامی که این مشکل دوباره تکرار می‌شود، مردم مسئولیت خود را برای عود کردن آن نمی‌بینند و دیگران را برای شکست پیش‌آمده سرزنش می‌کنند.

چطور تعاملات در طول زمان بین عناصر در یک سیستم پیچیده، بهترین نیات را به چنین نتایج ناامید کننده‌ای تبدیل می‌کند؟

قسمتی از دلیل در تمایل ما به استفاده از تفکر خطی برای مشکلات پیچیده و غیر خطی، نهفته است. تفکر سیستمی و تفکر خطی در چندین جنبه مهم با هم تفاوت دارند.

جدول

برای مثال رویکرد خطی نسبت به گرسنگی ممکن است به این منجر شود که خیرین تصور کنند ارسال کمک‌ها غذایی مشکل را حل می‌کند.

با این حال، فکر کردن در مورد آن به شیوه ای سیستماتیک می‌تواند دغدغه‌هایی را در مورد عواقب ناخواسته‌ افزایش دهد.

مانند کاهش قیمت مواد غذایی محلی که مانع توسعه کشاورزی محلی می‌شود و کشور را در معرض کمبود مواد غذایی در آینده قرار می‌دهد.

از دیدگاه سیستمی، کمک غذایی موقت فقط مشکل را در بلندمدت تشدید می‌کند، مگر اینکه با حمایت‌ کشاورزی محلی همراه شود.

از آنجایی که بسیاری مشکلات مورد نظرسازمان‌ها به شدت پیچیده هستند، گامی که می‌توانند برای افزایش بازده اجتماعی سرمایه‌گذاری های خود بردارند، فکر کردن به طور سیستماتیک (در مقابل خطی) است. پیاده سازی رویکردی سیستمی شامل فرایندهای زیر می‌شود:

  • ایجاد یک پایگاه قوی برای تغییر با مشارکت ذینفعان مختلف، در راستای تعیین یک تصویر اولیه از واقعیت کنونی سیستم
  • مشارکت ذینفعان برای توضیح دیدگاه‌های اغلب در تعارض خود، مبنی بر این که چرا یک مشکل مزمن و پیچیده با وجود تلاش‌ها برای حل آن، ادامه می‌یابد
  • یکپارچه کردن دیدگاه‌های گوناگون در یک نقشه که تصویر کامل‌تری را از سیستم و علل ریشه‌ای مشکل فراهم می‌کند
  • حمایت از افراد برای اینکه ببینند چطور تلاش‌های خیرخواهانه‌شان برای حل مشکل، اغلب آن را بدتر می کند
  • تعهد به چشم‌انداز قانع کننده‌ای از آینده و استراتژی‌های حمایتی که می‌تواند منجر به تغییر پایدار، در سراسر سیستم شود

دینامیک‌های غیر مشهود سیستمی اغلب ما را به انجام کارهایی وسوسه می‌کند که به نظر به صلاح سیستم می‌باشد، اما در نهایت بی اثر است.

در همین راستا در برنامه غذا و تناسب اندام (Food and Fitness: F&F) که بنیاد WK Kellogg (WKKF) متصدی آن بود، از این مراحل استفاده شد تا به یک روکیرد جامع سیستمی برای برنامه‌ریزی، پیاده‌سازی و ارزیابی برنامه برسند.

برنامه‌ریزی اولیه در سال 2004 آغاز شد و اولین کار با تفکر سیستم در این زمینه در سال 2007 صورت گرفت. امروز این برنامه در نقاط مختلف ایالات متحده پیاده سازی شده است.

F&F به عنوان یک پاسخ به نگرانی‌های کارکنان و هیئت مدیره در مورد افزایش نرخ چاقی کودکان و شروع زودهنگام بیماری‌های مرتبط با آن مانند دیابت نوع 2 آغاز شد.

مجریان برنامه WKKF که از ابتدا F&F را رهبری می کردند(Linda Jo Doctor و Gail Imig)، می‌دانستند که بسیاری از برنامه‌های با نیت خوب، تلاش کرده‌اند با تمرکز بر تغذیه، آموزش و پرورش یا ورزش، به مبارزه با چاقی کودکان کمک کنند.

برخی تغییر در سیاست را هدف قرار دادند، در حالی که بقیه بر رفتار فردی تمرکز داشتند. اما داده‌ها به وضوح پیامدهای نامطلوب را، به ویژه در میان کودکان خانواده‌های فقیر، نشان می‌دادند.

WKKF به مدت طولانی از توسعه یک منبع غذایی سالم و مطمئن و افزایش مصرف مواد غذایی خوب حمایت کرده است. از آنجایی که مسئله بسیار پیچیده بود و تلاش‌های قبلی برای حل آن ناکام بودند، مجریان برنامه می‌دانستند که یک رویکرد سیستماتیک برای رسیدن به اهداف بلند مدت ضروری است.

آن‌ها معتقد بودند که استفاده از این نوع فرآیند در F&F، احتمال مشارکت گروه‌های متفاوتی از افراد و سازمان‌ها را افزایش می دهد. بدین ترتیب همکاری و فرآیند یافتن استراتژی‌های نوین را برای تغییر سیستم‌های اساسی سرعت می‌بخشد.

در نتیجه سلامتی که برای کودکان و خانواده‌ها به دنبالش بودند، ایجاد می‌شود و پایدار می‌ماند.

کاربرد تفکر سیستمی در برنامه‌ریزی

از سه مرحله مهم در استراتژی (برنامه ریزی، پیاده سازی و ارزیابی)، تفکر سیستمی می‌تواند نقش مهمی در بهبود برنامه‌ریزی داشته باشد.

در ادامه پیشنهاداتی برای چگونگی ادغام مراحل سیستمی با فرآیند برنامه‌ریزی ارائه می‌شود.

مرحله 1: ایجاد بنیادی برای تغییر

ایجاد بنیانی قوی برای تغییر سیستماتیک، شامل درگیر شدن سهامداران مختلف در مرحله برنامه‌ریزی است.

این موضوع یک سنگ بنا برای برنامه F&F بود. WKKF دانش خود را با گرد هم آوردن محققان و نظریه پردازانی از سراسر کشور توسعه داد که در زمینه‌های بهداشت عمومی، تغذیه، فیزیولوژی ورزشی، آموزش و پرورش، تغییر رفتار، رشد کودک، تغییر اجتماعی و بازاریابی اجتماعی تخصص داشتند.

این بنیاد همچنین گروهی از رهبران فکری جامعه را جمع کرد تا درباره واقعیت‌های جاری در جوامع خود  و چشم‌اندازشان برای جوامعی که از سلامت کودکان و خانواده‌های آسیب‌پذیر حمایت می‌کنند، با یکدیگر به تبادل نظر بپردازند.

علاوه بر این، WKKF با دیگر مؤسسات در سراسر آمریکا به گفت‌وگو پرداخت تا ببیند تفکر جمعی آن‌ها پیرامون چاقی کودکان و نقش این بنیادها در کاهش آن، چه می‌تواند باشد.

بر اساس تمام این نظرخواهی‌ها، چشم‌اندازی جمعی برای این برنامه ظهور یافت. نه به عنوان واکنشی به شرایط اضطراری، بلکه چیزی نشئت گرفته از درک غنی از واقعیت‌های جاری و آرزوهای عمیق مشترک برای آینده:

ما جوامع پر جنب و جوشی را در نظر داریم که هر کس، به ویژه کودکان آسیب‌پذیر، دسترسی عادلانه به غذای مقرون به صرفه، سالم و محلی، و مکان‌های امن و امکانات برای فعالیت‌های بدنی و بازی دارد.

مرحله 2: مشارکت دادن ذی‌نفعان برای توضیح دیدگاه‌های متعارض

بر اساس نتایج مرحله اول، ترسیم نقشه سیستم یکی از ابزارهایی است که به ذینفعان کمک می‌کند که ببینند چگونه تلاش‌هایشان به هم متصل می‌شود و چه جاهایی دیدگاه‌های متفاوتی دارند.

این ابزار روش‌های آشنای جامعه‌شناختی و نقشه‌های شبکه‌ها را توسعه می‌دهد، تا نه تنها ببینیم چه کسی به چه کس دیگری وصل است، بلکه متوجه شویم که ارزیابی‌های مختلف از موارد مهم، چطور با یکدیگر در تعامل هستند.

مکالمه F&F در میان رهبران فکری جامعه با استفاده از مدل کوه یخ تفکر سیستم طراحی شده است. نمونه‌هایی از پرسش‌ها عبارتند از:

  • اکنون چه چیزی در مورد سلامت و تناسب اندام کودکان در جوامع شما اتفاق افتاده است که توجه شما را جلب کرده؟
  • برخی الگوهای مربوط به سلامت و تناسب اندام کودکان که متوجه آن‌ها شده‌اید چیست؟
  • به نظر شما چه سیاست‌ها، ساختارهای اجتماعی یا سیستم‌هایی در جوامع‌تان، در حال ایجاد الگوها و رویدادهایی هستند که متوجه آن شده‌اید؟
  • مردم چه باورها و فرض‌هایی دارند که در مسیر سلامت و تناسب اندام کودکان قرار می‌گیرد؟

و این مکالمه با چنین پرسشی پایان پذیرفت:

چه آینده‌ای برای حمایت از سلامت کودکان و والدین آن‌ها است واقعا برای شما اهمیت دارد و می‌خواهید که در جامعه شما ایجاد شود؟

در ابتدا نظر هر عوض، منعکس‌کننده کار خود و رقابتی است که برای منابع موجود در این برنامه‌های اجتماعی وجود دارد.

برخی معتقد بودند که فقدان آموزش جسمانی روزانه، باعث چاقی کودکان می‌شود. دیگران ناهار مدرسه را مقصر می‌دانستند. برخی امید داشتند والدین به جای غذای بیرون، وعده‌های بیشتری را در خانه آماده کنند. چندین نفر هم رشد عرضه فست فود را متهم کردند.

در این گفتگو، شرکت‌کنندگان شروع به لحاظ کردن تفکر یکدیگر کردند. آن‌ها متوجه شدند که هیچ توضیح یکتایی، از جمله توضیح ارائه شده توسط خودشان، نمی‌تواند به طور کامل نتایجی را که می‌بینند تشریح کند.

این مکالمه دیدگاه‌ها و تجربیات مختلفی را آشکار کرد، و علاوه بر آن مشارکت‌کنندگان را حول عقاید مشترک و فهمی عمیق‌تر و گسترده‌تر حول موضوع، هماهنگ کرد.

مرحله 3: یکپارچه کردن رویکردهای متفاوت

نقشه‌های سیستم، دیدگاه‌های گوناگونی را در یک تصویر از سیستم ادغام می‌کند و درکی از علل ریشه‌ای مشکل ارائه می‌دهد.

شرکت‌کنندگان در F&F دریافتند که شیوع چاقی در کودکان ناشی از ناکارآمدی سیستم‌های ملی، ایالتی و محلی است که قادر به حمایت از زندگی سالم نیستند، نه اینکه حاصل رفتار فردی افراد باشد.

آن‌ها به مرور روابط میان سیستم‌هایی نظیر موارد زیر را تشخیص دادن:

  • سیستم غذا
  • کیفیت غذا در مدارس و محله‌ها
  • محیط طبیعی و ساخته شده و نقش آن در حمایت از زندگی فعال
  • ایمنی و سیاست‌های عمومی مانند منطقه‌بندی

آن‌ها همچنین درک کردند که چطور نیات و عملکردهای خوب سازمان‌ها به صورت جداگانه، می‌تواند تلاش‌های یک‌دیگر را تضعیف کنند.

این مکالمات راه را برای همکاری‌ها در ایجاد استراتژی‌ها و تاکتیک‌های مراحل بعدی هموار کرد.

کار مداوم ما در استفاده از تفکر سیستمی برای تغییرات اجتماعی در زمینه‌هایی مانند بی‌خانمانی، بلوغ زودرس دوران کودکی، آموزش در مدارس و سلامت عمومی، تایید و تأکیدی است بر اهمیت یکپارچه کردن رویکردها برای رفتار و تفکر سیستماتیک.

مرحله 4: مسئولیت حمایت در مقابل پیامدهای ناخواسته

یکی از ویژگی‌های سیستم‌های اجتماعی این است که افراد غالبا به طور غیرمستقیم به مشکلاتی دامن می‌زنند، که می‌خواهند برای حل آن‌ها کمک کنند.

تفکر سیستمی طرف‌های درگیر در برنامه F&F را قادر ساخت  پیامدهای احتمالی ناخواسته تلاش‌های خود را کشف کنند.

برای مثال، بازاریابی مصرف مواد غذایی محلی، بدون ایجاد یک سیستم غذائی پاسخگو، می‌تواند منجر به عواقب زیر شود:

  • افزایش قیمت‌ها برای این نوع غذا
  • دشواری دسترسی برای مدارس، کودکان و خانواده‌هایی که در جوامع کم‌درآمد قرار دارند
  • در نتیجه کاهش مصرف غذای خوب در میان این جوامع

از طرفی فشار برای سیاست‌هایی که اجازه می‌دهد فضای باز برای زمین‌ها کشاورزی محلی مورد استفاده قرار گیرد، می‌تواند پیامد ناخواسته دیگری داشته باشد: کاهش دسترسی به فضای باز برای کودکان، جهت بازی و فعالیت بدنی.

اگر مردم درک کنند که چگونه آن‌ها به یک مشکل دامن می‌زنند، کنترل بیشتری براب حل آن خواهند داشت. بالا بردن آگاهی از مسئولیت، بدون سرزنش و ایجاد حالت دفاعی، نیازمند مهارت است؛ با این حال، ارزش تلاش دارد.

مرحله 5: به چشم انداز مؤثر و توسعه استراتژی ها بپردازید

هنگامی که بنیادی برای تغییر ایجاد شد و درک جمعی از واقعیت کنونی عمیق‌تر گردید، آخرین گام استراتژی این است که چشم‌انداز قانع‌کننده‌ای از آینده تعیین کنیم و استراتژی‌هایی طراحی کنیم که می‌تواند منجر به تغییر پایدار و فراگیر شود.

این مرحله مستلزم موارد زیر است:

  • تعهد به چشم‌اندازی قانع‌کننده
  • توسعه و تبیین نظریه‌ای برای تغییر
  • اتصال سرمایه به نظریه‌ای یکپارچه برای تغییر، و
  • برنامه‌ریزی برای یک جریان بودجه در طول زمان که الگوی طبیعی رشد نمایی را تسهیل می‌کند

رویکرد سیستمی به این کار منجر به عواقب غیر منتظره مثبت شد. توسعه روابط، مشارکت در تعاملات با کیفیت بالا و تعهد به یک چشم‌انداز مشترک در طی مرحله برنامه‌ریزی، نتایجی فوری را در بسیاری از جوامع ایجاد کرد.

در ایالات مختلف سرمایه برای احداث مراکز ورزشی جمع‌آوری شد و مدارس مسابقات ورزشی را حمایت کردند. مستندسازی این نتایج در هر مرحله از کار برای حفظ حرکت و تأمین مالی برای تغییر سیستم در درازمدت حیاتی بود.

سایر مطالب تفکر سیستمی:

  1. در سیستم پیچیده دینامیک بال پروانه طوفان به پا می‌کند
  2. هر سیستم یک مجموعه است و نه بالعکس
  3. هدف، روح نا پیدای سیستم
  4. مراقب کوه یخ سیستم‌ها باشیم
  5. دشمن را ملاقات کردیم : خود ما! (قسمت اول)
  6. دشمن را ملاقات کردیم : خود ما! (قسمت دوم)
  7. مثال‌هایی از مقاومت در برابر سیاست
  8. مقاومت علی سیاست: اشکال در سیستم یا سیاست؟
  9. بازخور (فیدبک): دستان پشت پرده سیستم‌ها
  10. وبسایت‌هایی برای مطالعه تفکر سیستمی
  11. تفکر سیستمی: یک جهان‌بینی عملیاتی (قسمت اول)
  12. تفکر سیستمی: یک جهان‌بینی عملیاتی (قسمت دوم)
  13. تفکر در زمینه‌ی تفکر سیستمی: چطور می توانیم راحت تر به آن تجهیز شویم؟
  14. 7 مهارت اساسی اندیشیدن (ابزارهای تفکر سیستمی)
  15. تفکر سیستمی: چه چیزی؟ چرا؟ چه زمانی؟ کجا؟ وچطور؟
  16. تفکر سیستمی: نیاز رهبران برای رشد پایدار کسب و کار
  17. معرفی چند کتاب تفکر سیستمی
  18. مربی‌گری و تسهیل تفکر سیستمی در سازمان
  19. 6 گام سیستمی اندیشیدن در عمل
  20. چطور ساختار سیستمی را ببینیم؟
  21. تفکر دینامیک (پویا) چیست؟
  22. ماتریس استقرار چشم انداز: چارچوبی برای تغییرات بزرگ
  23. از تفکر رویداد محور تا تفکر سیستمی
  24. کلیپ تفکر سیستمی
  25. مدل ذهنی چیست؟
  26. مدل های ذهنی و مدل‌سازی دینامیک سیستم ها
  27. معرفی سه ابزار تفکر سیستمی تحت وب
  28. مسئولیت پذیری سازمانی : چطور جلوی یکی از سنگین‌ترین هزینه‌های سازمانمان را بگیریم؟
  29. سطوح مسئولیت پذیری سازمانی : درمانی برای پدیده‌ای خطرناک در سازمان
  30. تئوری‌پردازی برای خلق حلقه های علت و معلولی
  31. استفاده از نمودارهای حلقه علیت برای شفاف کردن مدل ذهنی
  32. شناسایی تاخیر ؛ چطور در سازمان در فرصت کمتر کار بیشتری انجام دهیم
  33. چرا معضل ترافیک کلانشهرها ساخت اتوبان و بزرگراه نیست؟
  34. معرفی تفکر سیستمی به سازمان ؛ چطور دیگران را با خود همراه کنیم؟
  35. عشق در تفکر سیستمی [ویدئو]: مثالی عملی در زندگی روزانه
  36. تفکر سیستمی و سازمان ناب : چطور تویوتا نوسانات بازار را در خود حل کرد
  37. تفکر سیستمی و چاقی : چرا گرسنگی راه لاغر شدن نیست؟
  38. تفکر سیستمی و اضافه وزن (2): سیستم بدن را بشناسیم و لاغر شویم
  39. نقطه اهرمی چیست؟ 12 نوع آن از دید تفکر سیستمی
  40. نقاط اهرمی در سیستم‌ها (1): معرفی سه نمونه آن
  41. نردبان استنتاج: چطور به کمک این مدل از سوء برداشت جلوگیری کنیم؟
  42. سطوح فهم از دید تفکر سیستمی: رویداد، الگو، ساختار و چشم‌انداز
  43. زبان تفکر سیستمی: چطور با تغییر زبان دنیا را واقعی‌تر ببینیم؟
  44. حلقه های علت و معلولی: سنگ بناهای سیستم‌های دینامیکی
  45. حلقه های علیت تا دیاگرام گرافیکی عملکرد : ابزار قدرتمند تفکر سیستمی
  46. تفکر سیستمی با راسل ایکاف [ویدئو]
  47. سیستم‌ها با راسل ایکاف [ویدئو]: چرا نظام سلامت و آموزش به ما ضرر می‌زنند؟
  48. تفکر ساختارمند : گله گاو شیرده و تیم فروش چه شباهتی به هم دارند؟
  49. سیستمی اندیشیدن چه ارتباطی به تیپ شخصیتی دارد؟
  50. مثالی از کاربرد تفکر سیستمی، در حل یک معضل اجتماعی
  51. مدلسازی سیستمی چه زمانی برای حل مشکلات مفید خواهد بود؟
  52. چطور با تفکر سیستمی دیدگاه‌های متفاوت را سر یک میز بنشانیم؟
  53. درس تفکر سیستمی از پیتر سنگه که نباید از دست بدهید [ویدئو]
  54. چطور از مدل های سیستمی برای پیشرفت سازمان خود استفاده کنیم؟
  55. دیالوگ چیست و چرا برای تفکر سیستمی ضروری است؟
  56. چطور نان تست می‌تواند مهارت تفکر سیستمی را تقویت کند؟ [ویدئو]
  57. چطور با تفکر سیستمی، تئوری و عمل را در مدیریت پیوند دهیم؟
  58. مثال کاربرد تفکر سیستمی: بررسی گام به گام حل یک معضل
  59. تکنیک شش‌ضلعی: چطور از ایده‌های اولیه به متغیرهای سیستمی برسیم
  60. تفکر سیستمی به روایت تصویر [ویدئو]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *