مهم‌ترین نقاط اهرمی سیستم‌ها چه مواردی هستند؟

در مطالب قبلی درباره نقاط اهرمی، ۹ مورد از مهم‌ترین آن‌ها را بررسی کردیم.

۱- نقطه اهرمی چیست؟ 12 نوع آن از دید تفکر سیستمی

۲- نقاط اهرمی در سیستم‌ها (1): معرفی سه نمونه آن

۳- سه نقطه اهرمی مهم در سیستم ها: تاخیر، بازخوردهای منفی و مثبت

۴- سه نقطه اهرمی غیرفیزیکی در سیستم‌ها، که تغییرات بزرگی می‌آفرینند

در این مطلب به بررسی مهم‌ترین نقطه‌های اهرمی از دید خانم میدوز می‌پردازیم. این نقاط در سیستم‌ها بزرگترین و پایدارترین تغییرات را خلق می‌کنند. به همین خاطر هنگام طراحی مداخله در سیستم، باید در اولویت قرار بگیرند.

۳- اهداف سیستم

پیامد اقدامات از بین برنده‌ی تنوع که از فشار برای کنترل ناشی می‌شوند، نشان می‌دهند که چرا هدف سیستم، نقطه‌ی اهرمی است که مقدم بر توانایی خودسازماندهی آن است.

اگر هدف، تسلط بیشتر و بیشتر یک سیستم برنامه‌ریزی مرکزی بر دنیا باشد (امپراطوری چنگیز خان، دنیای اسلام، حکومت خلق چین، والمارت، والت دیزنی یا هر چیز دیگری)، تمام چیزهایی که در ادامه می‌آیند، مانند جریان‌ها و مجموعه‌های فیزیکی، حلقه‌های بازخورد، جریان‌های اطلاعات و حتی رفتار خودسازماندهی، برای تطابق با هدف تغییر می‌کنند.

به همین دلیل، نمی‌توان با دیگران بحث کرد که آیا مهندسی ژنتیک یک چیز “خوب” یا “بد” است. زیرا مانند تمامی فناوری‌ها، به این موضوع بستگی دارد که چه کسی آن را با چه هدفی استفاده می‌کند.

صرفا می‌توان گفت آیا شرکت‌ها آن را برای هدف تولید محصولات قابل فروش استفاده می‌کنند یا خیر. این موضوع، نسبت به هر چیز دیگری که تا به حال وجود داشته است، یک هدف بسیار متفاوت، انتخاب یک مکانیزم متفاوت و مسیری متفاوت برای تکامل دارد.

همانطور که مثال‌های ساده و تک حلقه‌ای نشان داده‌اند، اکثر حلقه‌های بازخورد منفی در سیستم‌ها، اهداف مخصوص به خودشان را دارند (تا دمای آب حمام یا دمای آب را در میزان مطلوب نگه دارند، میزان موجودی کافی باشد و آب کافی پشت سد باشد).

این اهداف، نقاط اهرمی مهمی برای قسمت‌های مختلف سیستم‌ها هستند و بسیاری از افراد آن را درک می‌کنند. اگر می‌خواهید اتاق گرم‌تر باشد، می‌دانید باید در تنظیمات ترموستات مداخله کنید و آن را تغییر دهید؛ اما اهداف بزرگتر، نامشخص‌تر و با توان اهرمی بیشتری وجود دارند که متعلق به کل سیستم هستند.

حتی افراد موجود در این سیستم‌ها نیز اغلب نمی‌دانند در تحقق کدام هدف سیستمِ کلی نقش دارند. اکثر شرکت‌ها می‌گویند برای سودآوری، اما این موضوع تنها یک قانون و شرایطی ضروری برای حضور در صحنه‌ی رقابت است.

هدف رقابت چیست؟ هدف آن رشد، افزایش سهم بازار و تسلط بیشتر و بیشتر بر دنیا (مشتریان، تامین‌کنندگان و قوانین) است تا فعالیت‌های شرکت از عدم اطمینان محافظت شوند.

جان کِنِت گالبریت (John Kenneth Galbraith)، مدت‌ها قبل فهمید که هدف سازمان، استفاده از تمامی چیزهاست. این مورد، هدف سرطان نیز هست. در حقیقت، این هدفِ تمامی جمعیت‌های زنده و سیستمی بد است که با حلقه‌های بازخورد منفیِ بیشتر تعدیل نشده است؛ زیرا این حلقه‌ها به یک موجود نوظهور مبتنی بر حلقه‌ی قدرت اجازه نمی‌دهند بر دنیا کنترل و تسلط داشته باشد.

هدف حفظ رقابت بازار باید نسبت به هدف هر یک از شرکت‌ها برای حذف رقیب (و شست و شوی مغزی مشتریان و تسلط بر تامین‌کنندگانش)، برتری یابد؛ مانند اکوسیستم که هدف تعدیل جمعیت و رشد باید نسبت به هدف هر یک از جمعیت‌ها برای رشد بدون محدودیت، برتری داشته باشد.

در مطالب قبلی گفتیم که تغییر بازیگران در سیستم، تا زمانی که هماهنگ با سیستم قبلی هستند، مداخله‌ای کم‌ارزش محسوب می‌شود. استثنای این قانون، تغییر در بالای سیستم است که یک بازیگر واحد، قدرت تغییر هدف سیستم را در اختیار دارد.

زمانی با شگفتی دیده‌ایم که یک رهبر جدید در یک سازمان، از کالج دارتموث (Dartmouth College) به آلمان نازی آمده، هدفی جدید معرفی کرده و صدها یا هزاران یا میلیون‌ها فرد کاملاً باهوش و منطقی را به مسیری جدید هدایت می‌کند.

رونالد ریگان نیز دقیقاً همین کار را انجام داد و آن را دیدیم. کمی پیش از اینکه او روی کار بیاید، یک رئیس جمهور می‌گفت: “نپرسید که یک دولت چه کاری می‌تواند برایتان انجام دهد، بلکه بپرسید شما چه کاری می‌توانید برای دولت  انجام دهید.” و هیچ کس به این جمله نمی‌خندید.

ریگان بارها و بارها گفت که هدف این نیست که افراد به دولت کمک کنند یا دولت به مردم کمک کند، بلکه هدف این است که دولت دست از سر افراد بردارد.

ممکن است کسی استدلال کند که تغییرات بزرگتر سیستم و برتری قدرت شرکت‌ها نسبت به دولت، باعث شد با حرف او مخالف نکنند و نظر ما نیز همین است. اما تمامیتی که عموم مردم در آمریکا با آن صحبت کرده و حتی تغییر دنیا پس از ریگان، گواهی برای اهرمی عظیم در ماهرانه سخن گفتن است؛ یعنی تکرار، ایستادگی و پافشاری برای اهداف جدید سیستم.

۲- طرز فکر یا الگویی که سیستم (اهداف، ساختار، قوانین، تاخیرها و پارامترهای آن) را شکل می‌دهد.

یکی دیگر از گفته‌های جِی فارِستر درباره‌ی سیستم‌ها این است که:

هیچ اهمیتی ندارد قانون مالیات‌های یک کشور چگونه تنظیم و نوشته شده است. همگی افراد، نظری مشترک درباره‌ی توزیع “عادلانه‌ی” مالیات دارند. قانون هر چیزی که باشد، در هر صورت با پیچیدگی‌ها، تقلب‌ها، معافیت‌ها یا کسورات یا انتقاد به قوانین، پرداخت‌های واقعی مالیات‌ها از نظرات پذیرفته شده درباره‌ی “عدالت” پیشی می‌گیرند.

نظر مشترک افراد جامعه و فرضیات عظیم ناگفته (ناگفته به این دلیل که نیازی به گفتنشان نیست و همه آن‌ها را می‌دانند)، الگوی جامعه یا باورهای عمیق افراد درباره‌ی چگونگی عمل دنیا را تشکیل می‌دهند.

این مثال‌ها از فرهنگ آمریکایی را در نظر بگیرید:

– پول، چیزی واقعی را سنجیده و معنای واقعی دارد (به همین دلیل افرادی که درآمد کمتری دارند، کم ارزش‌تر خواهند بود).

– رشد خوب است.

– طبیعت، مجموعه‌ای از منابعی است که برای اهداف انسان‌ها تغییر می‌کند.

– تکامل با ظهور انسان متفکر متوقف شد.

– یک فرد می‌تواند “مالک” یک زمین باشد.

این‌ها تنها تعداد اندکی از فرضیات نمونه‌ی فرهنگ کنونی آمریکایی هستند که همگی، کاملاً فرهنگ‌های دیگر را متحیر ساخته‌اند، زیرا این مثال‌ها از نظر فرهنگ‌های دیگر اصلاً بدیهی نیستند.

الگوها، منابع سیستم هستند. اهداف سیستم و جریان‌های اطلاعات، بازخوردها، مجموعه‌ها، جریان‌ها و هر چیز دیگری که مربوط به سیستم است از الگوها و قراردادهای اجتماعی مشترک نشأت می‌گیرند. این موضوع را رالف والدو اِمرسون (Ralph Waldo Emerson) به بهترین نحو مطرح کرده است:

هر ملت و هر کسی به سرعت خودش را با سیستم‌هایی احاطه می‌‌کند که دقیقاً با افکارش تطابق دارد. ببینید چگونه هر حقیقت و هر اشتباه، هر یک افکار ذهن انسان هستند که از طریق جوامع، خانه‌ها، شهرها، زبان، مراسمات و روزنامه‌ها نمایان می‌شود. نظرات دنیای کنونی را مشاهده کنید و ببینید چگونه چوب، آجر، آهک و سنگ، طبق ایده‌های افراد مختلف، به اشکال مختلفی درآمده‌اند. البته حداقل میزان گستردگی ایده‌ها، موجب برجسته‌ترین تغییرات چیزهای خارجی می‌گردد.

مصریان باستان به دلیل اعتقاد به زندگی پس از مرگ، اهرام را ساختند. ما به این دلیل آسمان خراش‌ها را می‌سازیم که اعتقاد داریم فضای مرکز شهر، بسیار ارزشمند است (البته به غیر از فضاهای متروکه‌ای که اغلب در اطراف آسمان خراش‌ها وجود داشته و از نظر ما بی‌ارزش هستند).

کوپرنیک و کِپلِر که نشان دادند زمین، مرکز جهان نیست یا انیشتین که این فرضیه را مطرح کرد که انرژی و ماده می‌توانند به یکدیگر تبدیل شوند یا آدام اِسمیت که بیان کرد اعمال خودخواهانه‌ی افرادی که در بازارها حضور دارند، به طور شگفت انگیزی با صلاح عمومی ترکیب می‌شود، افرادی هستند که در سطح الگوها در سیستم مداخله کرده و نقطه‌ی اهرمی را مورد هدف قرار داده‌اند که کاملاً سیستم‌ها را تغییر می‌دهد.

می‌توان گفت تغییر الگوها از هر چیز دیگری در سیستم، دشوارتر است و به همین دلیل، این مورد را باید جزو آخرین گزینه‌ها در نظر گرفت، نه جزو اولین گزینه‌ها.

اما هیچ چیز فیزیکی یا گران‌قیمت یا حتی آهسته در فرایند تغییر الگو وجود ندارد. ممکن است این تغییرات برای فرد در یک هزارم ثانیه رخ دهند و تنها به یک کلیک در ذهن، درک ناگهانی حقیقت و یک روش جدید دیدن نیاز است.

جوامع یکپارچه موضوعی دیگر هستند؛ زیرا با چالش‌های مربوط به الگویشان بیش از هر چیز دیگری مقاومت می‌کنند.

پس چگونه می‌توان یک الگو را تغییر داد؟ توماس کُن (Thomas Kuhn)، کتابی درباره‌ی تغییرات عظیم الگوی علم نوشته و می‌تواند به این سوال پاسخ دهد.

به طور خلاصه، شما به طور پیوسته به ناهنجاری‌ها و شکست‌ها در الگوی قدیمی اشاره می‌کنید، با اطمینان از الگوی جدید صحبت کرده و به جای دید عمومی و قدرت، آن را به مردم معرفی می‌کنید. وقتتان را صرف افراد منفعل نمی‌کنید؛ بلکه با عوامل فعال تغییر و با افراد میانه‌رویی که روشن فکر هستند، همکاری می‌کنید.

متخصصان سیستمی می‌گویند که با مدل‌سازی یک سیستم، می‌توانید الگوها را تغییر دهید که این کار باعث می‌‍‌شود از سیستم‌ها فراتر رفته و آن‌ها را به صورت یک کل ببینید.

۱- قدرت برتری یافتن بر الگوها

نقطه‌ی اهرمی مهم‌تری نسبت به تغییر یک الگو وجود دارد و آن این است که فرد به الگوها وابسته نبوده و انعطاف‌پذیر باشد. همچنین بداند هیچ الگویی “درست و صحیح” نبوده و تمامی الگوها، از جمله آن‌هایی که دیدگاه را نسبت به جهان شکل داده‌اند، درکی بسیار محدود از جهانی گسترده و شگفت انگیز است. این جهان فراتر از قوه‌ی ادراک انسان است.

هدف، “رساندن” الگو به سطحی است که الگوهای دیگری نیز وجود داشته باشند تا ببینید که آن نیز خود یک الگو است و این ادراک کلی در نظرتان کاملاً خنده‌دار باشد. هدف، رهایی از ندانستن است که بودایی‌ها به آن روشن‌فکری می‌گویند.

افرادی که به الگوها وفادار هستند (یعنی بیش از همگی ما)، این احتمال را در نظر می‌گیرند که هر چیزی که بدان فکر می‌کنیم، بی‌معنی بوده و به سرعت در خلاف جهت حرکت می‌کند.

با تجربه یا این دیدگاه که هیچ قطعیتی در هیچ دیدگاهی نسبت به جهان وجود ندارد، مسلماً هیچ قدرت، کنترل، درک و حتی هیچ دلیلی برای بودن یا حتی عمل کردن وجود ندارد؛ اما در حقیقت، هر کسی که برای مدتی کوتاه یا در طول زندگی‌اش به این موضوع فکر کرده باشد، دریافته است که این مورد، اساسی برای توانمندسازی رادیکال است.

اگر هیچ الگویی صحیح نباشد، می‌توانید هر الگویی را که به شما در دستیابی به هدفتان کمک می‌کند، انتخاب کنید. اگر نمی‌دانید هدفتان را چگونه انتخاب کنید، می‌توانید به جهان اطراف (یا خدا و معبودتان) گوش کنید و خواسته‌ی وی را انجام دهید؛ زیرا او بهتر از شما از خواسته‌تان آگاه است.

در این فضای سلطه بر الگوها افراد می‌توانند از اعتیاد رهایی یافته، در شادی دائمی زندگی کرده، امپراطوری‌ها را از میان برده، زندانی شوند یا در آتش سوزانده شده یا مصلوب شوند یا تیر بخورند و تاثیراتی بر اطرافشان داشته باشند که هزاران سال پابرجا باشد. 

آخرین نکته

ممکن است موضوعی مهم، به سادگی مضحک جلوه کند و اکنون از مبحث روشن‌فکری به اخطار و احتیاط رسیدیم. موارد زیادی را می‌توان به این لیست افزود. این فهرست، تجربی بوده و ترتیب آن ممکن است تغییر کند.

استثنائات زیادی در ارتباط با هر مورد وجود دارد که می‌تواند جای آن را در فهرست اهرم‌ها جا به جا کند. به گفته خود او، این لیست که طی سال‌ها در ضمیر ناخودآگاه خانم میدوز رشد یافته است، او را به یک ابرانسان تبدیل نمی‌کند. هرچه نقطه‌ی اهرمی عالی رتبه‌تر باشد، سیستم بیشتر با تغییر آن مقاومت می‌کند؛ به همین دلیل، جوامع مجبورند افراد بسیار روشنفکر را از میان ببرند.

به آسانی نمی‌توان به نقاط اهرمی جادویی دسترسی داشت؛ حتی اگر بدانیم در کجا قرار داشته و از چه جهتی می‌توان به آن‌ها دسترسی داشت. یک شبه نمی‌توان موفق شد.

باید به سختی در این حوزه کار کنید؛ ممکن است یک سیستم را به دقت تحلیل کنید و یا الگوهایتان را حذف کنید و با فروتنی بپذیرید که چیزی نمی‌دانید.

در آخر، به نظر می‌رسد که تخصص، نسبت به داشتن ارتباطی استراتژیک، عمیق، و شدید با رها کردن، ارتباط کمتری با نقاط اهرمی دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *