قوانین ۶ درجه فاصله و ۳ درجه تاثیر چیست و چه کاربردی در شبکه های اجتماعی دارد؟

استنلی میلگرام، آزمایش مشهور را طراحی کرد که نشان می‌داد تمامی افراد با میانگین “6 درجه فاصله” با یکدیگر در ارتباط هستند (دوست شما یک درجه با شما فاصله دارد، دوست او با شما 2 درجه فاصله دارد و بدین ترتیب ادامه مییابد).

در این آزمایش که در دهه‌ی 60 میلادی انجام شد، به چند صد نفر از افراد که در نِبراسکا زندگی می‌کردند، نامه‌ای داده شد که مخاطب آن، بازرگانی در بوستون بود. این شهر، هزاران کیلومتر با آن‌ها فاصله داشت. از این افراد خواسته شده بود نامه را به فردی که شخصاً می‌شناختند ارسال کنند.

هدف این بود که نامه به فردی ارسال شود که افراد فکر می‌کردند احتمال وجود ارتباط شخصی میان او و بازرگان بوستونی بیشتر است. تعداد افرادی که نامه برای رسیدن به مقصد طی کرده بود، شمارش شد. بدین ترتیب میانگین 6 توقف لازم بود.

این موضوع شگفت‌انگیز، بنیان‌گذار مجموعه‌ای از مطالعات بر روی تاثیر دنیای کوچک شد، که در ابتدا توسط دِ سولا پول و کُخن مطرح شده بود (Ithiel de Sola Pool و Manfred Kochen).

هم‌چنین با تحقیق 6 درجه فاصله‌ی جان گوآر (John Guare) و حتی تحقیق بدیهی 6 درجه‌ی کوین بِیکِن (Kevin Bacon) به فرهنگ رایج نیز ورود پیدا کرد. اما برخی از محققان درباره‌ی صحت آن شک داشتند. مثلاً هر چقدر هم نِبرسکا و بوستون از یکدگیر دور باشند (هم از لحاظ جغرافیایی هم فرهنگی)، اما هر دوی آن‌ها در کشور آمریکا هستند.

در سال 2002، دانکن واتس (Duncan Watts)، فیزیکدانی که جامعه شناس شده بود، به همراه همکارانش، پیتر دادز (Peter Sheridan Dodds) و رابی محمد (Roby Muhammad)، تصمیم گرفت آزمایش میلگرام را در مقیاس جهانی و با استفاده از ایمیل که وسیله‌ی ارتباطی مردم بود تکرار کند.

آن‌ها از بیش از 98 هزار نفر (که اکثر آن‌ها آمریکایی بودند) برای ارسال پیامی به “افراد هدف” در سرتاسر جهان استفاده کردند که این افراد، ایمیل را به فردی که می‌شناختند و تصور می‌کردند فرد هدف را می‌شناسد ارسال کنند.

به هر فرد به طور تصادفی یکی از 18 فرد هدف از 13 کشور اختصاص داده می‌شد. افراد هدف شامل استادی در دانشگاه آیوی لیگ، یک بازرس بایگانی در استونی، یک مشاور فناوری در هند، یک پلیس در استرالیا و یک دامپزشک در ارتش نروژ بودند (تقریباً گروهی بسیار متفاوت).

بار دیگر، پیام برای رسیدن به فرد هدف به صورت شگفت انگیزی (میانگین) از 6 فرد عبور می‌کرد که تخمینِ اصلی و ابتدایی میلگرام را از کوچک بودن دنیا بازگو کرد.

البته این موضوع که ما با 6 درجه فاصله با افراد دیگر در ارتباط هستیم، به این معنی نیست که ما بر تمامی این افراد در فواصل گوناگون، تاثیر می‌گذاریم.

۳ درجه تاثیرگذاری چیست و چه تفاوتی با ۶ درجه جدایی دارد؟

تحقیقات نشان داده است که  گسترش تاثیرات در شبکه‌ی اجتماعی از قانونی تبعیت می‌کند که به آن، قانون 3 درجه تاثیر می‌گوییم. هر کاری که انجام می‌دهیم یا هر چیزی که می‌گوییم، در شبکه‌مان جریان یافته و تاثیری بر دوستانمان (یک درجه)، دوستانِ دوستانمان (دو درجه) و حتی دوستانِ دوستانِ دوستانمان (سه درجه) می‌گذارد.

نفوذمان به تدریج از بین رفته و تاثیر قابل توجه آن بر افرادِ فراتر از سه درجه فاصله متوقف می‌شود. به همین شکل، دوستانی با سه درجه فاصله بر ما تاثیر می‌گذارند و معمولاً افراد فراتر از آن تاثیری بر ما نمی‌گذارند.

قانون سه درجه برای طیف وسیعی از نگرش‌ها، احساسات و رفتارها و هم‌چنین گسترش پدیده‌هایی مانند نظرات سیاسی گوناگون، افزایش وزن و شادی کاربرد دارد.

محققان دریافتند ایده‌های خلاقانه در شبکه‌های مخترعان، تا سه درجه گسترش می‌یابند؛ یعنی خلاقیت یک فرد بر همکاران، همکارانِ همکاران و همکارانِ همکارانِ همکارانش تاثیر می‌گذارد.

تبلیغات دهان به دهان نیز (مانند یافتن مدرس پیانوی خوب یا یافتن حیوان خانگی) تا سه درجه گسترش می‌یابند.

چرا درجه تاثیر محدود به ۳ است؟

سه دلیل احتمالی برای محدودیت تاثیر ما وجود دارد:

اولاً تاثیری که ما بر دیگران داریم، همانند موج‌هایی که از پرتاب شدن سنگی در آب به وجود می‌آیند، رفته رفته از میان می‌رود. زمانی که سنگ به داخل آب پرتاب می‌شود، حجم معینی از آب را جا به جا کرده و انرژی موج‌ها ضمن گسترش یافتن کاسته میشود.

از نظر اجتماعی می‌توان این موضوع را اینطور در نظر گرفت که با انتقال اطلاعات، مانند بازی تلفن کودکان، صحت و درستی آن کاهش می‌یابد. پس اگر شما سیگار را ترک کرده و یا به یک نامزد سیاسی علاقه داشته باشید، ممکن است زمانی که این اطلاعات به دوستِ دوستانِ دوستانِ دوستانتان می‌رسد، او اطلاعات دقیق یا موثقی درباره‌ی کاری که واقعاً انجام دادید نداشته باشد. ما این موضوع را مفهوم ذاتی زوال می‌نامیم.

دوماً این تاثیر ممکن است به دلیل تکامل تدریجی و اجتناب‌ناپذیر در شبکه  کاهش یابد؛ چرا که پیوندهای بیش از سه درجه را بی‌ثبات می‌سازد. پیوندها در شبکه‌ها برای همیشه پایدار نخواهند ماند. دوستان قطع ارتباط خواهند کرد؛ همسایگان نقل مکان می‌کنند؛ زوج‌ها از یکدیگر جدا می‌شوند؛ افراد می‌میرند.

تنها راه از میان رفتن ارتباط مستقیم میان شما و فردی که می‌شناسید این است که این پیوند از بین برود. اما در مورد فردی که سه درجه از شما فاصله دارد، ممکن است یکی از این سه پیوند از بین رفته و حداقل یکی از راه‌های ارتباطی میانتان قطع شود.

بنابراین، به طور میانگین، ممکن است به دلیل تغییرات پیوندها، ارتباطات پایداری با افرادی که چهار درجه با ما فاصله دارند نداشته باشیم. در نتیجه، بر افرادی که چهار درجه و بیشتر از ما فاصله دارند، تاثیری نداشته و از آن‌ها نیز تاثیر نمی‌پذیریم. ما آن را مفهوم ناپایداری شبکه می‌نامیم.

سوماً، زیست شناسی تکاملی نیز ممکن است در این موضوع نقش داشته باشد. به نظر می‌رسد انسان‌ها در گروه‌های کوچکی عضو می‌شوند که همه در آن‌ها با سه درجه یا کمتر با یکدیگر ارتباط دارند.

در حقیقت، دانستن اینکه آیا کسی در گروهمان با ما دوست است یا دشمن، نیازمند کمک است یا به ما کمک می‌کنند، اهمیت بسیاری دارد و البته تاثیرگذاری بر دیگران برای انجام کاری که ما انجام می‌دهیم هم سودمند است.

اما حضور ما در گروه‌های بزرگ آنقدر نبوده است که تکامل بتواند به ما در گسترش تاثیرات بیش از سه درجه کمک کند. به بیانی دیگر، ما به احتمال زیاد نمی‌توانیم بر افرادی که چهار درجه با ما فاصله دارند تاثیر بگذاریم، زیرا در گذشته‌ی بشر، هیچ فردی با فاصله‌ی چهار درجه از ما وجود نداشته است. ما این موضوع را مفهوم هدف تکاملی می‌نامیم.

به نظر می‌رسد که تمامی این عوامل در این موضوع نقش دارند. دلیل این موضوع هرچه که باشد، قانون سه درجه بخش مهمی از نحوه‌ی فعالیت شبکه‌های اجتماعی انسان‌ها است. با اینکه فناوری، دسترسی به افراد بسیاری را امکان پذیر کرده است، اما این قانون توانایی برقراری ارتباطمان را محدود می‌کند.

۳ درجه تاثیر در کنار ۶ درجه جدایی

با اینکه این ویژگی ذاتی، محدود کننده به نظر می‌رسد (چه کسی تسلط بر دنیا را دوست ندارد؟)، اما نباید فراموش کنیم که دنیا چقدر کوچک است. اگر ما به همه‌ی افراد با شش درجه مرتبط باشیم و بتوانیم تا سه درجه بر آن‌ها تاثیر بگذاریم، بدین معنی است که هر کدام از ما می‌تواند به نصف افراد کره‌ی زمین دسترسی داشته باشد.

به علاوه، حتی با اینکه این نفوذ تاثیرگذاری به سه درجه محدود شده است اما تاثیرات ما بر دیگران بسیار زیاد است. نحوه‌ی شکل گیری طبیعی شبکه‌های اجتماعی بیانگر این است که اکثر ما به هزاران نفر مرتبط هستیم.

به عنوان مثال، فرض کنید که  بیست ارتباط اجتماعی دارید که شامل پنج دوست، پنج همکار و ده عضو از خانواده بوده و هر کدام از این افراد نیز تعداد مشابهی دوست و فامیل دارند (برای ساده سازی، تصور کنید که با افرادی مشابه شما در ارتباط نیستند).

یعنی شما با دو درجه فاصله با چهارصد نفر مرتبط بوده و تاثیراتتان نیز در این‌جا متوقف نمی‌شود؛ بلکه یک مرحله فراتر رفته و به بیست دوست و فامیل هر یک از این افراد خواهد رسید که در مجموع بر 20 × 20 × 20 نفر یا هشت هزار نفر که سه درجه با شما فاصله دارند، تاثیر می‌گذارید. این تعداد به اندازه افراد یک شهر کوچک.

پس شش درجه فاصله میان دو نفر نشان دهنده‌ی ارتباطات افراد است، در حالیکه سه درجه تاثیر، بیانگر میزان تاثیر گذاری افراد است. این ویژگی‌ها، یعنی ارتباط و تاثیر گذاری، جزء ساختار و کارکرد شبکه‌های اجتماعی بوده و همانند آناتومی و فیزیولوژی بدن انسان هستند.

ارتباط ما با دیگران در شبکه اجتماعی

بسیاری از ما از تاثیرات مستقیمی که بر دوستان و خانواده‌مان داریم آگاهیم؛ اعمالمان می‌توانند آن‌ها را خوشحال یا ناراحت، سالم یا بیمار و حتی ثروتمند یا فقیر کنند.

اما به ندرت این موضوع را در نظر می‌گیریم که هر فکر، احساس، حرف یا عملی که انجام می‌دهیم می‌تواند فراتر از افرادی که می‌شناسیم گسترش یابد. درواقع دوستان و خانواده‌مان همانند پلی هستند که به وسیله‌ی آن‌ها از صدها یا هزاران نفر تاثیر می‌پذیریم.

ممکن است در زنجیره‌ای از واکنش‌های اجتماعی تحت تاثیر اتفاقاتی قرار گیریم که برای افرادی که نمی‌شناسیم رخ داده و شاهد رخداد آن‌ها هم نبوده باشیم؛ مانند اینکه ضربان دنیای اجتماعی اطرافمان را احساس کرده و به تپش‌های مداوم آن واکنش نشان می‌دهیم. ما به عنوان بخشی از شبکه‌ی اجتماعی، برای خوب یا بد بودن تلاش کرده و به قسمتی از یک چیز بزرگتر تبدیل می‌شویم؛ ما با دیگران در ارتباط هستیم.

میزان ارتباطات ما نشان دهنده‌ی مفاهیم بنیادینی از نحوه‌ی ادراک موقعیت انسان است. شبکه‌های اجتماعی، بسیار ارزشمندند؛ زیرا به ما کمک می‌کنند به چیزی دست یابیم که به تنهایی نمی‌توانستیم آن را به دست آوریم. شبکه‌ها حتی در گسترش شادی، جست و جوی شریک زندگی، حفظ سلامتی، فعالیت بازار و تلاش برای دموکراسی تاثیر دارند.

با این حال، تاثیرات شبکه‌ی اجتماعی همیشه مثبت نیستند؛ افسردگی، چاقی، بیماری‌های جنسی، مشکلات مالی، خشونت و حتی خودکشی نیز می‌توانند انتقال یابند. به نظر می‌رسد شبکه‌های اجتماعی، هر چیزی را که در درونشان رخ می‌دهد، تقویت می‌کنند.

تقریباً به این دلیل، شبکه‌های اجتماعی خالق هستند و چیزی که این شبکه‌ها خلق می‌کنند، به هیچ یک از اعضا تعلق ندارد؛ بلکه تمامی اعضای آن در ایجادش نقش دارند.

به همین خاطر، یک شبکه‌ی اجتماعی مانند یک جنگل است: تمامی ما از آن نفع می‌بریم اما همگی باید با همکاری یکدگیر، تضمین کنیم که این شبکه، سالم و بهره‌ور باقی می‌ماند؛ بدین معنی که افراد، گروه‌ها و نهادها باید از شبکه‌های اجتماعی نگهداری و محافظت کنند. با اینکه این شبکه‌ها اساساً و به طور مشخص از انسان‌ها تشکیل شده و در همه جا نیز حضور دارند، اما نباید ارزش آن‌ها را دست کم گرفت.

تاثر شبکه‌های اجتماعی در رفتار و سرنوشت ما

اگر شما نسبت به دیگران، سالم‌تر، شادتر یا ثروت‌مندتر هستید، با جایگاه شما در شبکه ارتباط بسیار زیادی دارد؛ حتی اگر نتوانید جایگاهتان را تشخیص دهید. هم‌چنین این موضوع با ساختار کلی شبکه نیز ارتباط دارد، حتی اگر نتوانید ساختار آن را کنترل کنید.

بسیاری اوقات، این فرایند به خود شبکه باز می‌گردد. ممکن است فردی که دوستان زیادی دارد، ثروتمند شده و دوستان بیشتری را جذب کند. این پویایی که فرد ثروتمند، ثروتمندتر می‌شود، یعنی شبکه‌های اجتماعی می‌توانند به طرز شگفت انگیزی دو نابرابری را در جامعه به وجود آورند:

– نابرابری موقعیتی: برخی افراد از لحاظ اقتصادی-اجتماعی برتر هستند.

نابرابری جایگاه: برخی افراد به دلیل جایگاهشان در شبکه، برتر هستند.

قانونگذاران هنوز نتایج نابرابری جایگاه را در نظر نگرفته‌اند. درک چگونگی ارتباطات ما، قدمی ضروری در ایجاد جامعه‌ای عادلانه‌تر و تسهیل پیاده سازی سیاست‌های عمومی به شمار می‌رود. این سیاست‌ها بر همه چیز، از سلامت عمومی گرفته تا اقتصاد تاثیر می‌گذارند.

شاید بهتر باشد در یک شبکه از افراد در معرض یک بیماری، به آنهایی واکسن زده شود که در مرکز شبکه هستند. شاید بهتر باشد دوستان افراد سیگاری را از مضرات سیگار آگاه کنیم تا اینکه افراد سیگاری را مورد هدف قرار دهیم. شاید بهتر باشد به گروه‌هایی از افراد مرتبط با هم در اجتناب از جنایت کمک کنیم تا اینکه از جرائم پیشگیری کرده یا مجرمان را مجازات کنیم.

تاثیر قدرتمند شبکه‌های اجتماعی بر رفتار و اعمال افراد نشان می‌دهد که افراد کنترل کاملی بر انخاب‌هایشان ندارند. بنابراین، تاثیرات میان فردی در این شبکه‌ها باعث بروز سوالات اخلاقی می‌شوند. ارتباطات ما با دیگران بر میزان اراده‌ی ما تاثیر می‌گذارد. هنگام ارتکاب یک جرم، چه میزان خود مجرم و چه میزان شبکه اجتماعی که در آن قرار دارد مقصر هستند؟

برخی محققان با مطالعه‌ی اعمال افراد، رفتار جمعی انسان‌ها را تشریح کردند. برخی دیگر، از افراد چشم پوشی کرده و تنها بر گروه‌هایی تمرکز می‌کنند که توسط طبقه‌ی اجتماعی، نژاد، یا وابستگی به احزاب سیاسی شکل گرفته‌اند؛ هر کدام از آن‌ها، دارای هویت‌های جمعی هستند که باعث می‌شوند اعضایشان رفتاری مرموز داشته باشند. علم شبکه‌های اجتماعی، دنیا را با دیدی متفاوت می‌نگرد؛ زیرا به افراد و گروه‌ها و چگونگی تبدیل افراد به گروه‌ها مرتبط است.

اگر بخواهیم چگونگی فعالیت شبکه‌های اجتماعی را دریابیم، باید پیوندهای نامعلوم میان افراد را یافته و بفهمیم که چگونه تعاملات و ارتباطات میان افراد، تجربه‌ی انسانی کاملاً متفاوتی را ایجاد می‌کنند. چنین چیزی در تک تک افراد دیده نمی‌شود. اگر شبکه‌های اجتماعی را درک نکنیم، نمی‌توانیم خودمان یا دنیایی را که در آن زندگی می‌کنیم، به طور کامل درک کنیم.

4 Comments on “قوانین ۶ درجه فاصله و ۳ درجه تاثیر چیست و چه کاربردی در شبکه های اجتماعی دارد؟”

  1. با سلام و احترام
    خواهشمند است در مورد تاثر شبکه‌های اجتماعی در رفتار و سرنوشت ما بيشتر بحث شود. و به موضوعات پرداخته شده – نابرابری موقعیتی: برخی افراد از لحاظ اقتصادی-اجتماعی برتر هستند و نابرابری جایگاه: برخی افراد به دلیل جایگاهشان در شبکه، برتر هستند- به عنوان سوال پرداخته شود.
    با سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *